تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
ننگ من از منست بىمن من « 1 » * بر پريدم « 2 » بدوست پيوستم
ساقيا دُرد درد دَر ده زود * كه بيك دُرد توبه بشكستم
باز « 3 » خُم‌خانه برگشادم در * باز « 4 » زنّار بر ميان بستم
هر چه كردم بعمرهاى دراز « 5 » * زان همه حسرتست « 6 » در دستم
ترك عطّار گفتم « 7 » و بىاو * ديده پرخون بگوشه بنشستم « 8 »

493

عزم عشق دلستانى داشتم * وقف كردم نيم‌جانى داشتم « 9 »
صدهزاران سود كردم در دو كون * گر ز عشق تو « 10 » زيانى داشتم
چون شدم با عشق رويش هم‌نفس * هر نفس تازه جهانى داشتم
در صفات روى چون خورشيد او * سر مگر بر آسمانى داشتم
ليك چون رويش بديدم ذرّه‌اى * گنگ گشتم گر زبانى داشتم
مدتى پنداشتم كز وصل او « 11 » * يا نصيبى يا نشانى « 12 » داشتم
چون نگه كردم همه پندار بود * يا خيالى يا گمانى داشتم
با سر هر موى زلفش تا ابد * سرگذشت و داستانى داشتم
ليك دل پرغصّه رفتم زير خاك * قصّهء دل چون نهانى داشتم
خواستم تا راز « 13 » خود پنهان كنم * هر سرشكى ترجمانى داشتم
چون نديدم خويش را در خورد او * اين مصيبت هر زمانى داشتم
موج مىزد درد و زارى چون رباب * گر رگى بر « 14 » استخوانى داشتم
هامش
( 1 ) - مه : من بىمن ( 2 ) - مه : ببريدم ( 3 ) - سل و مه و نو : تا ز خُم‌خانه ( 4 ) - نو : تار زنار ( 5 ) - مه : بعمرها بسيار ( 6 ) - مه : زان همه هيچ نيست در دستم . مم : حيرتست . نو : چيز نيست . مس : جز تو نيست ( 7 ) - مم : عطار كردم . مس : عطار گفتم اين ساعت ( 8 ) - فى و مم و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 9 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد ( 10 ) - مس : عشق او ( 11 ) - مس : وصل تو ( 12 ) - مه : نصيبى يا فغانى ( 13 ) - مس : تا راه خود ( 14 ) - مس : رگى و استخوانى