تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
دين و دل بر باد دادم رخت جان بر در نهادم * از جهان بيرون فتادم از خودىّ خود برستم
خرقه از تن بركشيدم جام صافى در كشيدم * عقل را بر سر كشيدم در صف رندان نشستم
خرقه را زنّار كردم خانه را خمّار كردم * گوشهء در باز كردم زان ميان مردانه جستم
ساقيا باده فزون كن تا منت گويم كه چون كن * خيزم از مسجد برون كن كز مى دوشينه مستم
گر چو عطّارم كه آبم مىبرد از ديده خوابم * بس كه از باده خرابم نيستم واقف كه هستم

490

دى در صف اوباش « 1 » زمانى بنشستم * قلّاش و قلندر شدم و توبه شكستم « 2 »
جاروب خرابات شد اين خرقهء سالوس * از دلق برون آمدم از زرق برستم
از صومعه با ميكده افتاد مرا كار * مىدادم و مىخوردم و بىمى ننشستم
چون صومعه و ميكده را اصل يكى بود * تسبيح بيفكندم و زنّار ببستم
در صومعه صوفى چه شوى منكر حالم * معذور بدار ار غلطى رفت كه مستم
هامش
( 1 ) - مه : صف عشاق ( 2 ) - مج و فر : اين غزل را ندارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 392 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى