دلم برخاست دينم « 1 » رفت از دست * كنون من بىدل و بىدين نشستم
چو آتش شيشهاى مى پيشم « 2 » آورد * به شيشه توبهء سنگين شكستم « 3 »
چو يك دُردى « 4 » به حلق من فرورفت * من از ردّ و قبول خلق رستم « 5 »
ز مستى خرقه بر آتش نهادم * ميان گبركان زنّار بستم « 6 »
چو عزم زهد كردم « 7 » كفر ديدم * به صد مستى ز كفر و زهد جستم « 8 »
پس از مستىّ عشقم « 9 » گشت معلوم * كه نفس من بُت و من بُتپرستم
چه مىپرسى مرا كز عشق چونى « 10 » * همىهستم چنان كز عشق هستم
چه دانم « 11 » چون نه فانىام نه باقى * چه گويم « 12 » چون نه هشيارم نه مستم
چو در لا كون افتادم چو « 13 » عطّار * بلند كون بودم كرد پستم « 14 »
489
ساقيا توبه شكستم جرعهاى مى ده بدستم * من ز مى ننگى ندارم مىپرستم مىپرستم « 15 »
سوختم از خوى خامان برشدم زين ناتمامان * ننگم است از ننگ نامان توبه پيش بُت شكستم
رفتم و توبه شكستم وز همه عيبى برستم * با حريفان خوش نشستم با رفيقان عهد بستم
من نه مرد ننگ و نامم فارغ از انكار عامم * مىفروشان را غلامم چون كنم چون مىپرستم
هامش
( 1 ) - سل و فر : برخاست و دينم
( 2 ) - مج : بيش آورد
( 3 ) - فر : من از رد و قبول خلق رستم
( 4 ) - نو : يكى دردى
( 5 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 6 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 7 ) - سل و فر و فى و نو : چو مغز زهد كردن كفر
( 8 ) - فر : به صد حيله ز زهد و كفر رستم . سل : بكفر از زهد جستم . فى و نو : به صد جستن
( 9 ) - مج : مستى عشقت
( 10 ) - مج : گر عشق جويى
( 11 ) - مج و سل و فى و نو : چه گويم
( 12 ) - سل : چه دانم
( 13 ) - سل : چو در كور افتادم من بعطار
( 14 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 15 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد