بيقين از « 1 » دهن پرشكرت * اثرى هم به گمان مىيابم
بر رخت تا به نگويى سخنى * مىندانم « 2 » كه دهان مىيابم
در صفات لبت از غايت عجز « 3 » * عقل را كند « 4 » زبان مىيابم
دل و جان بر چو لبت آن دارد * كين همه لايق آن مىيابم « 5 »
زان به روى تو جهان روشن شد * كه ترا شمع جهان مىيابم « 6 »
آنچه از خلق نهان مىجستم * در جمال « 7 » تو عيان مىيابم
بىتو عطّار جگر سوخته را * نتوان گفت چه سان مىيابم
486
از عشق تو من بدير بنشستم * زنّار مُغانه بر ميان بستم « 8 »
چون حلقهء زلف تست زنّارى * زنّار چرا هميشه نپرستم « 9 »
گر دين و دلم ز دست شد شايد * چون حلقهء زلف تست در دستم
دستاويزى نكو بدست آمد * در زلف تو دست تا « 10 » بپيوستم
چون ترسايى درست شد بر من * خوردم مى عشق و توبه بشكستم
زان مى كه به جرعهاى كه « 11 » من خوردم * گويى ز هزار سالگى مستم
در سينه دريچهاى پديد آمد * بسيار بر آن دريچه بنشستم
صد بحر از آن دريچه پيدا شد * من چشمهء دل به بحر پيوستم
طاقت چو نداشتم شدم غرقه * زان صيد كه اوفتاد در شستم
جانم چو ز عشق آن جهانى شد * از رسم و رسوم اين جهان رستم
باور نكنند « 12 » اگر بنطق آرم * امروز بدين صفت كه من هستم
هامش
( 1 ) - مج : آن دهن
( 2 ) - سل : مىنگويم كه
( 3 ) - مه : غايت لطف . سل : غايت حسن
( 4 ) - فر و مه : گنگ زبان
( 5 ) - سل و مه : اين بيت را ندارد
( 6 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 7 ) - سل : در جهان تو
( 8 ) - سل و فر : اين غزل را ندارد
( 9 ) - مج :
بربستم . فى : در بستم
( 10 ) - مج : دست باد پيوستم
( 11 ) - فى : مىخوردم
( 12 ) - مج : باور نكند