نه موجودم نه نيز معدومم * هيچم همهام بلندم و پستم
عطّار درين چنين خطر گاهى * تو دانى و تو كه من « 1 » برون جستم « 2 »
487
تو بلندى عظيم و من پستم * چكنم تا به تو رسد دستم « 3 »
تا كه سر زير پاى تو « 4 » ننهم * نرسم بر چنان كه خود هستم
تا چنين هستيى حجابم بود * آن ز من بود رخت بر بستم
چون ز هستيى خويش نيست « 5 » شدم * لاجرم يا « 6 » نه نيست يا هستم
گرچه وصل تو نيست يك نفسم * اشتياق تو هست پيوستم
خود تو دانى كز اشتياق تو بود * در دو عالم بهر چه « 7 » پيوستم
دوش عشقت درآمد از در دل * من ز غيرت ز پاى ننشستم
گفت بنشين و جام و جم در ده * تا ز جام جمت كنى مستم
گفتمش جام جم بدستم بود * طفل بودم ز جهل بشكستم
گفت اگر جام جم شكست ترا * ديگرى به از آنت بفرستم
سخت درمانده بودم و عاجز * چون شنيدم « 8 » من اين سخن رستم
آفتابى برآمد از جانم * من ز هر دو جهان برون جستم
از بلندى كه جان من بر شد * عرش و كرسى بجمله شد پستم
چون شوم من وراى هر دو جهان * ماه و ماهى فتاد در شستم
عمر عطّار شد هزاران قرن * چند گويى ز پنجه و شستم
488
درآمد دوش ترك نيممستم * بتركى برد دين و دل « 9 » ز دستم « 10 »
هامش
( 1 ) - مج : كه چون
( 2 ) - فى : نيز اين غزل را دارد
( 3 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مم و مس : دارد
( 4 ) - فى : در ننهم
( 5 ) - فى : محو شدم
( 6 ) - فى :
تا نه نيست نه هستم
( 7 ) - فى : بهر كه
( 8 ) - فى : شنودم
( 9 ) - سل و نو : جان و دل
( 10 ) - مه : اين غزل را ندارد