در گوشهاى نشسته بسى خون بخوردهام * بر جايگه فسرده بسى ره بريدهام « 1 »
عمرم گذشت در بچه طبعى و من هنوز * از حرص و آز چون بچهء نارسيدهام « 2 »
هر روز در خزانهء عطّار كمترست * دُرّى كه از سفينهء دانش « 3 » گزيدهام « 4 »
484
اى برده به آبروى آبم * وز نرگس نيمخواب خوابم « 5 »
تا روى چو ماه تو بديدم * افتاده چو ماهيى ز آبم
چون شد خط سبز تو پديدار * بر زرده « 6 » نشست آفتابم
هرگه كه به خون خطى نويسى * من سر ز خط تو برنتابم
هرگه كه حديث وصل گويم * دل خون گردد ز « 7 » اضطرابم
از بىنمكى و بىقرارى * در « 8 » سيخ جهد كه من كبابم
وصلت نرسد بدل كه از دل * تا با جانم خبر نيابم
من خاك توام تو گنج حسنى * بنماى رخ از دل خرابم
در پاى فتادهام چو زلفت * زين بيش چو زلف خود متابم
عطّار ز دست شد به يكبار * وقتست كه كم كنى عذابم
485
نه ز وصل تو نشان « 9 » مىيابم * نه ز هجر تو امان « 10 » مىيابم
دشنهء هجر توام كشت از آنك « 11 » * تشنهء وصل تو جان مىيابم
از ميان تو چو مويى شدهام * كه ترا موى ميان مىيابم
هامش
( 1 ) - فر : بسى آرميدهام . مس : بر جاى خويش بوده بسى ره
( 2 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 3 ) - فى و مس : دردى كه دايم از پس آن بر دويدهام
( 4 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 5 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 6 ) - مس : بر زرد نشست
( 7 ) - مس : از اضطرابم
( 8 ) - مس : بر سيخ
( 9 ) - مج : امان
( 10 ) - مج : نشان
( 11 ) - مه : چنانك . سل : توام جانان كشت