تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
صورت در آينه از آينه * نيست خبردار چنان ديده‌ام
جمله درين آينه جلوه‌گرند * واينه را حافظ آن ديده‌ام
صورت آن آينه چون جسم بود * پرتو آن آينه جان ديده‌ام
جوهر آن آينه چون كس نديد * من چه زنم دم كه عيان ديده‌ام
ليك كسى را ز چنان جوهرى * هيچ نه شرح و نه بيان ديده‌ام
جملهء ذرّات ازو بر كنار * با همه او را به ميان ديده‌ام
يافته‌ام از همه بس فارغش « 1 » * پس همه را كرده ضمان ديده‌ام
با تو و بىتو « 2 » چه دهم شرح اين * چون بندانم كه چه سان ديده‌ام
يك همه‌دان در دو جهان كس نديد * چون دو جهان يك همه‌دان ديده‌ام
جملهء مردان جهان‌ديده را * در غم اين نعره‌زنان ديده‌ام
دايم ازين واقعه عطّار را * نوحه‌گرى اشك فشان ديده‌ام

483

از بس كه روز و شب غم بر غم كشيده‌ام * شادى فكنده‌ام غم بر غم گزيده‌ام « 3 »
شادى به روى غم كه غمم غمگسار گشت * كم غم چو روى شادى عالم بديده‌ام
گر نيز « 4 » شاديست درين آشيان غم * من شاديى نديده‌ام امّا شنيده‌ام
كس را مباد با من و با درد من رجوع * زيرا كه درد عشق مسلّم خريده‌ام
تا كى ز درد عشق زنم لاف چون « 5 » ز نفس * دايم بدل رميده بتن آرميده‌ام « 6 »
هرگز دمى « 7 » نيافته‌ام هيچ فرصتى * چندانكه با سگان طبيعت چخيده‌ام
گرچه قدم نداشته‌ام در مقام عدل * بارى ز اهل ظلم قدم در كشيده‌ام
هامش
( 1 ) - مس : فارغم ( 2 ) - مس : با تو تويى تو ( 3 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد ( 4 ) - فى و مس و مم : گويند شاديست ( 5 ) - فى : چون نفس ( 6 ) - فى : دايم بدل رسيده بتن آرميده‌ام . فر : چو بيد آرميده‌ام . مس : رميده من آرميده‌ام ( 7 ) - فى : همى