دل چو در انگشت رحمان داشتم * شير از انگشت رحمان خوردهام
در فرح زانم كه همچون غنچه من * اين قدح سر در گريبان خوردهام
اين زمان عطّار گر « 1 » نوشد شراب * زيبدش « 2 » چون زهر هجران خوردهام « 3 »
480
بىدلى و بىقرارى ماندهام * زانكه در بند نگارى ماندهام « 4 »
دلخوشى با دلگشايى بودهام * غمكشى بىغمگسارى ماندهام
زير بار عشق او كارم فتاد * لاجرم بىكار « 5 » و بارى ماندهام
در ميانم با غم عشقش چو شمع * گرچه چون اشك از كنارى ماندهام
گرچه وصل او محالى واجبست * من مدام امّيدوارى ماندهام
بىگل رويش در ايّام بهار « 6 » * چون بنفشه سوكوارى ماندهام
همچو لاله غرقهء خون بىرخش * داغ بر دل ز انتظارى ماندهام
ديدهام ميگون لب آن سنگدل * سنگ بر دل در خمارى ماندهام
چون دهان او نهان شد آشكار * در نهان و آشكارى ماندهام
زنگبار زلف او مويى بتافت * زان چو مويش تابدارى ماندهام
گه بدر بند رهى دور و دراز * گه بچين در اضطرارى ماندهام
چون سر يك موى او بارم نداد * زير بار مُشكبارى ماندهام
صد جهان ناز از سر مويى كه ديد * من كه ديدم بىقرارى ماندهام
زلف چون در بند روم روى اوست * من چرا در زنگبارى ماندهام
مىشمارم حلقهاى زلف او * در شمار بىشمارى ماندهام
چون سرى نيست اى عجب اين كار را * من مشوّش بر كنارى « 7 » ماندهام
هامش
( 1 ) - مس : گر نوشد
( 2 ) - مج : زيبدم
( 3 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 4 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 5 ) - مس : در كار
( 6 ) - مس :
در ايام شباب
( 7 ) - مس : در چهكارى