تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
گر گِل‌آلود آورم پايم رواست * كز سرشكم خاك ره گِل كرده‌ام
راه بر من هر زمان مشكل‌ترست * زانكه عزم راه مشكل كرده‌ام
عيش شيرينم براى لذّتى * تلخ‌تر از زهر قاتل كرده‌ام
روى جان با نفس كم بينم از آنك * روح ناقص نفس كامل كرده‌ام
حاصل عمرم همه بىحاصليست * آه از اين حاصل كه حاصل كرده‌ام
قصّهء جانم چو كس مىنشنود * غصّه بسيار در دل كرده‌ام
هست درياى معانى بس عظيم * كشتى پندار حايل كرده‌ام
سخت مىترسم ازين درياى ژرف * لاجرم ره سوى ساحل كرده‌ام
بيم من از غرقه گشتن چون بسيست * خويش را مشغول شاغل كرده‌ام
چون نمىيارم شدن مطلق به خويش * خويشتن را در سلاسل كرده‌ام
بر اميد غرقه گشتن چون فريد * روى سوى بحر هايل كرده‌ام

479

من شراب از ساغر جان خورده‌ام * نُقل او از دست « 1 » رضوان خورده‌ام « 2 »
گوييا وقت سحر از دست خضر * جام جم پرآب « 3 » حيوان خورده‌ام
لب فروبستم تو ميدان كين شراب * با حريفى آب دندان خورده‌ام
تو مخور زنهار ازين مى تا تويى « 4 » * زانكه من زنهار با « 5 » جان خورده‌ام
چون تويىّ تو نماند آنگهى * نعره زن زان مى كه من زان خورده‌ام
چون دريغ آمد « 6 » بخويشم اين شراب * لاجرم از خويش پنهان خورده‌ام
بر فراز عرش « 7 » باز اشهبم * زقّه‌ها « 8 » از دست سلطان خورده‌ام
هامش
( 1 ) - فر : نقد او از جشن . مس و فى و نو : نقل او از جشن رضوان ( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 3 ) - سل و نو : از آب ( 4 ) - سل و نو : تا توان ( 5 ) - مج و نو و مس : بر جان ( 6 ) - فر و نو و مس : دريغ آيد ( 7 ) - سل : در فراز عشق ( 8 ) - فر و فى : رزقها . مس : رفتها