تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
تا آب زندگانى تو ديده‌ام ز دور * دور از رخ تو مرگ خود آسان گرفته‌ام
چون توشهء وصال توام دست مىنداد * در پا فتاده گوشهء هجران گرفته‌ام
چون بر كمان ابروى تو تير ديده‌ام * گر خواستم و گر نه كم جان گرفته‌ام
آوازهء لب تو ز خلقى شنيده‌ام * زان تشنه راه چشمهء حيوان گرفته‌ام
آن راه چشمه در ظلمات دو زلف تست * يا رب رهى چه دور و پريشان گرفته‌ام
چون خشك سال وصل تو در كون ديده‌ام « 1 » * از ابر چشم عادت طوفان گرفته‌ام
گرچه ز چشم خاست مرا عشق تو چو اشك * اين جرم نيز بر دل بريان گرفته‌ام
برهم دريده پرده ز « 2 » تردامنى چشم * كورا بدست ابر « 3 » گريبان گرفته‌ام
گفتى كه من به كار تو سر تيز مىكنم « 4 » * كين پردلى ز زلف زره‌سان « 5 » گرفته‌ام
خونى گشاد از همه سرتيزى توام * وين تجربه ز ناوك مژگان گرفته‌ام
هامش
( 1 ) - مه : وصل بود كور ديده‌ام ( 2 ) - مس : پرده تردامنى ( 3 ) - مس : اشك گريبان ( 4 ) - مس : سرتيزى كنم ( 5 ) - مس : پريشان