473
خط مكش در وفا كزان « 1 » توام * فتنهء « 2 » خطّ دلستان توام « 3 »
بىتو با چشم خون فشان همهشب « 4 » * در « 5 » غم لعل دُرفشان توام
از دهانت چو گوش را خبرست * من چرا چشم بر دهان توام
از تو تا بر كنار ماندهام « 6 » * بىتو چون موى از ميان توام
نيمجان داشتم غم تو بسوخت * گر كنون زندهام بجان توام
روى خود « 7 » ز آستين مپوش كه من * روى بر خاك آستان توام
مىندانم من سبكدل هيچ * تا چرا رايگان گران توام
كينه گيرى ز من نكو نبود * چون تو دانى كه مهربان توام
چون زنم در هواى تو پروبال * كه نه من مرغ آشيان توام
همچو عطّار مانده باد بدست * كمترين سگ ز چاكران « 8 » توام
474
فتنهء زلف دلرباى توام * تشنهء جام جانفزاى توام « 9 »
نيست چون زلف تو سر خويشم * گرچه چون زلف در قفاى توام
جز هواى توام نمىسازد * زانكه پروردهء هواى توام
گر غباريست از « 10 » منت ز آنست * كه من خسته خاكپاى توام
تا كنارم ز اشك دريا شد * نيست كارى جز آشناى توام
چون به صد وجه تو بلاى « 11 » منى * من به صد درد مبتلاى توام
از همه فارغم كه در دو جهان * مىنيايد « 12 » بجز رضاى توام
هامش
( 1 ) - مس : كه آن
( 2 ) - مس : تشنه خط
( 3 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 4 ) - مس : هر شب
( 5 ) - مس : از غم
( 6 ) - مس : از تو تا با كنار ماند دلم
( 7 ) - مس : روى از آستين
( 8 ) - مس : ز خاكدان
( 9 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 10 ) - مس : با منت
( 11 ) - مس : آشناى منى
( 12 ) - مس : ما نبايد