تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
وقت درآمد كه به پشتى تو * باز برآريم شكم اى غلام
آب نجوييم ز خضر اى پسر * جام نخواهيم ز جم اى غلام
درنگر و خلق جهان را ببين * روى نهاده بعدم اى غلام
چون همه در معرض محو آمدند « 1 » * محو شوى زود تو هم اى غلام
خود تو « 2 » يقين دان كه نيرزد ز مرگ * جمله جهان نيم درم « 3 » اى غلام
عاقبت الامر چو مرگست راه * عمر تو چه بيش و چه كم اى غلام
پس غم عطّار درين وقت گل * دفع كن از مى به كرم اى غلام « 4 »

470

صبح برانداخت نقاب اى غلام * مى ده و برخيز ز خواب اى غلام « 5 »
همچو گلم بر سر آتش نشاند * شوق شراب چو گلاب اى غلام
بىنمكى چند كنى باده نوش * وز جگرم خواه كباب اى غلام
دور بگردان و شتابى بكن * چند كند عمر شتاب اى غلام
جان من سوخته‌دل را دمى * زنده كن از جام شراب اى غلام
آب‌حياتست مى و من چو شمع * مرده دلم بىمى ناب اى غلام
از قدح باده دلم زنده كن * تا برهد جان ز عذاب اى غلام
چون دل عطّار ز تو تافتست * تافته را نيز متاب اى غلام

471

عاشق لعل شكر بار توام * فتنهء زلف نگونسار توام « 6 »
هيچ كارم نيست جز اندوه تو * روز و شب پيوسته در كار توام
بر من بىدل جهان مفروش از آنك * كز « 7 » ميان جان خريدار توام
هامش
( 1 ) - مس : آمديم ( 2 ) - نو : تو بيقين دان ( 3 ) - نو : جملهء عالم دو درم ( 4 ) - نو و مم و مس : نيز اين غزل را دارد ( 5 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس و مم : دارد ( 6 ) - سل : اين غزل را ندارد ( 7 ) - مه و مس : از ميان