تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
گر همىخواهى كه از خود وارهى * با « 1 » قلندر دُردىآشام « 2 » اى غلام
عاشق ره « 3 » شو كه كار « 4 » مرد عشق * برترست از مدح و دشنام اى غلام
بىسر و بن « 5 » شو چو گويى زانكه عشق * هست بىآغاز و انجام اى غلام
هر كه او در عشق بىآرام نيست * كى تواند يافت آرام اى غلام
گاه مرد مسجدى گه رند « 6 » دير * هر دو نبود كام و ناكام اى غلام
يا مرو « 7 » در مسجد و زنّار بند * يا مده « 8 » در دير ابرام اى غلام
چون تو « 9 » اندر راه باشى ناتمام * كى رسد كارت باتمام اى غلام
رو تو خاص خاص شو يا عام عام « 10 » * تا به كى نه خاص و نه عام اى غلام
گفت عطّار آنچه مىدانست باز « 11 » * يادت آيد اين بهنگام اى غلام « 12 »

469

صبح برافراخت علم اى غلام * رنجه كن از لطف قدم اى غلام « 13 »
خيز كه بشكفت گل و ياسمين * تا بنشينيم بهم اى غلام
باده خوريم و ز جهان بگذريم * زانكه جهان شد چو ارم اى غلام
بس كه بريزد « 14 » گل نازك ز باد * ما شده در خاك دژم اى غلام
زين گذران عمر چه نازيم « 15 » ما * زندگيى ماند « 16 » و دو دم اى غلام
بس چو چنين است يقين « 17 » عمر خويش * چند گذاريم بغم اى غلام
اين همه خود « 18 » بگذرد و جان و دل * وارهد از جور و ستم اى غلام
هامش
( 1 ) - سل و فر و فى : در قلندر ( 2 ) - فر : دردآشام ( 3 ) - فى : وى شو ( 4 ) - فر : كه مرد راه عشق ( 5 ) - مج : بىسر و تن . فر و مه : بىسر و پا شو ( 6 ) - سل و فر و مه : مرد دير ( 7 ) - سل و فر و فى : يا مشو در ( 8 ) - مه : يا مكن در ( 9 ) - فر : چون كه اندر ( 10 ) - مه : گر تو خاصى خاص شو يا عام باش . فر : يا تو خاص خاص . سل : يا تو خاصى خاص شو يا عام باش ( 11 ) - سل و فر : دانست راست ( 12 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد ( 13 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد ( 14 ) - نو و مس : برآيد گل ( 15 ) - نو و مس : چه سازيم ( 16 ) - نو : زندگى ماست دو دم اى ( 17 ) - نو : بها عمر ( 18 ) - نو : هم بگذرد