466
صبح رخ از پرده « 1 » نمود اى غلام * چند كنى گفت و شنود اى غلام « 2 »
دير شد آخر قدحى « 3 » مى بيار * چند زنم « 4 » بانگ كه زود اى غلام
دُرد خرابات مپيماى كم « 5 » * هين كه بسى درد فزود اى غلام
در « 6 » دلم آتش فكن از مى كه مى * آينهء دل بزدود اى غلام
آتش تر ده « 7 » به صبوحى كه عمر * مىگذرد زود چو دود اى غلام
عمر تو چون اوّل افسانهاى « 8 » * هر چه همىبود نبود « 9 » اى غلام
روى زمين گر همه ملك تو شد * در پى تو مرگ چه سود اى غلام
پشت بده « 10 » زانكه بلايى دگر * هر نفست « 11 » روى نمود اى غلام
گوشهنشين باش كه « 12 » چوگان چرخ * گوى ز پيش تو ربود اى غلام
دانهء اميد چه كارى كه دهر « 13 » * دانهء ناكشته درود اى غلام
صد قدح خونش ببايد كشيد « 14 » * هر كه دمى خوش بغنود اى غلام
بر دل عطّار فلك « 15 » هر نفس * صد در اندوه گشود اى غلام « 16 »
467
گشت جهان همچو نگار اى غلام * بادهء گلرنگ بيار اى غلام « 17 »
با گل و با بلبل و با مل بهم * وصل طلب فصل بهار اى غلام
بلبل عاشق به صبوحى دَرست * مىشنوى « 18 » نالهء زار اى غلام
هامش
( 1 ) - فى : از خنده نمود
( 2 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 3 ) - مج و سل و فى و مس : قدح مى
( 4 ) - مج : چند كنم
( 5 ) - مج و مس : خرابات مهيا كنم
( 6 ) - مج : بر دلم
( 7 ) - مج :
آتش در ده . مه و مس : آتش مىده
( 8 ) - سل و فى : افسانهايست . مه و نو : افسانه است .
مس : خوابيست چو افسانهاى
( 9 ) - سل و مه و فى و نو : بود و نبود
( 10 ) - مه : پشت مده
( 11 ) - مه : هر نفسم
( 12 ) - مه : چو چوگان
( 13 ) - سل و نو : كه چرخ
( 14 ) - مج و سل و فى و نو : ببايد گريست
( 15 ) - مه : عطار حزين
( 16 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 17 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 18 ) - نو : مىشنود