بيا جانا دل عطّار كن شاد * كه نزديكست وقت رفتن دل « 1 »
463
اى زلف تو شبى خوش وانگه بروز حاصل * خورشيد را ز رشكت صد گونه سوز حاصل « 2 »
هر تابش مَهت را مهرى هزار در سَر * هر تير تركشت را صد نوع « 3 » توز حاصل
ماهى دُرّ درجت هريك چو روز روشن * ماهى كه ديد او « 4 » را سى و دو روز حاصل
روى تو بود روزى خطّت گرفت نيمى * مُلكى ز خطّت آمد در نيمروز حاصل
مُلكى كه هيچ سلطان حاصل نديد خود را * كردى به چشم زخمى تو دلفروز حاصل « 5 »
وان راستى كه كس را هرگز نشد مسلّم * زلف تو كرده آن را پيوسته كوز حاصل
پرده دريدن تو پيوند كى پذيرد * عطّار را گر آيد صد پردهدوز حاصل
464
دوش زنگى دلم آن ترك چگل * هندوى زلف در افكنده به گل « 6 »
هامش
( 1 ) - مس : اين دو بيت را كه به نظر الحاقى مىآيد اضافه دارد :بيا جانا رضاى ما نگه دار * كه بر جانت بود آزردن دلتو كن جانا دل عطار را شاد * كه عشقت آمدست از بردن دل( 2 ) - مج و فر : اين غزل را ندارد
( 3 ) - سل : كينهتوز
( 4 ) - سل : كورا
( 5 ) - سل :
اين بيت را ندارد
( 6 ) - مج و سل و فر و فى و مم و نو : اين غزل را ندارد