تا جان به عشقت « 1 » بنده شد زين بندگى تا بنده شد * تا دل ز نامت زنده شد پر شد دو عالم نام دل
جانا دلم از چشم بد نه هوش دارد نه خرد * تا از شراب عشق خود پُرباده كردى جام دل
پيغامت « 2 » آمد از دلم كاى « 3 » ماه حل كن مشكلم * كى خواهى « 4 » آمد حاصلم اى فارغ از پيغام دل
از رخ مه گردون تويى وز « 5 » لب مى گلگون تويى * كام دل من چون تويى هرگز نيابم كام دل
اى همگنان را همدمى شادى « 6 » من از تو غمى * عطّار را در هر دمى جانا تويى آرام دل
462
زهى در كوى عشقت مسكن دل * چه مىخواهى ازين خون خوردن دل « 7 »
چكيده خون دل بر دامن جان * گرفته جان پرخون دامن دل
از آن روزى كه دل ديوانهء تست * به صد جان من شدم در شيون دل
منادى مىكنند « 8 » در شهر امروز * كه خون عاشقان در گردن دل
چو رسوا كرد ما را درد عشقت * همىكوشم برسوا كردن دل
چو عشقت آتشى در جان من زد * برآمد دود عشق از روزن دل
زهى خال و زهى روى چو ماهت * كه دل هم دام جان هم ارزن دل
مكن جانا دل ما را نگه دار * كه آسانست بر تو بردن دل
چو گل اندر هواى روى خوبت * به خون در مىكشم پيراهن دل
هامش
( 1 ) - مس : به شوقت
( 2 ) - مس : پيغام آمد
( 3 ) - سل : اى ماه
( 4 ) - سل : كى خواهد آمد
( 5 ) - فى و مس : از لب
( 6 ) - فى و مس : شادى ز من
( 7 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و مس : دارد
( 8 ) - مس : مىكنم