تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
بىروى « 1 » تو كعبه « 2 » ها خرابات * بىنام تو نامها همه ننگ
در عشق تو هر كه نيست قلّاش * دورست به صد هزار فرسنگ
قلّاشان را درين ولايت * از « 3 » دار همىكنند آونگ
عشقت بترازوى قيامت * دو كون نسخت « 4 » نيم‌جو سنگ « 5 »
قرّابهء ننگ و شيشهء نام * افتاد و شكست بر سر سنگ
زنّار مُغانه بر ميان بند * وانگه بكليسيا كن آهنگ « 6 »
مردانه درآى « 7 » كاندرين راه * نه بوى همىخرند و نه رنگ « 8 »
راهيست دراز و عمر كوتاه * باريست گران و مركبى لنگ « 9 »
كلّى ز سر وجود برخيز * افتاده مباش بر در تنگ
مىدان به يقين كه در دو عالم * در راه تو نيست جز تو خرسنگ
برخيز ز راه خود چو عطّار * تا بازرهى ز صلح و از جنگ « 10 »

460

اى عقل گرفته از « 11 » رخت فال * بر زلف تو وقف جان ابدال
از زلف تو حل نمىتوان كرد * يك شكل ز صدهزار اشكال
شرح سر زلف تو دهم من * هرگه كه شوم به صد زبان لال
اى در « 12 » ره حلّ و عقد عشقت * پيران هزارساله اطفال
در معركهء تو شيرمردان * بر ريگ همىزنند دنبال
كردى ظلمات و آب حيوان * معروف هم از لب و هم از خال
در « 13 » يوسف مصر كس نديدست * آن لطف كه در تو بينم امسال
هامش
( 1 ) - مج : بىياد تو ( 2 ) - فر : قبله‌ها ( 3 ) - فر : بردار ( 4 ) - فر : بجست ( 5 ) - مج : اين بيت و بيت بعد را ندارد ( 6 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 7 ) - فر : مردانه درآ ( 8 ) - فر : نه نام همىخرند و نى ننگ ( 9 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 10 ) - مس و مم : نيز اين غزل را دارد ( 11 ) - سل و فر و مه : روى تو فال ( 12 ) - سل : از ره ( 13 ) - سل : از يوسف