تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
نتواند نمود صد دم صور * رستخيزى چنان كه يك‌دم عشق
پادشاهان كون دربانند « 1 » * در « 2 » سراپردهء معظّم عشق
صدهزاران هزار قرن گذشت * كس نيامد هنوز محرم عشق
در دو عالم نشد مسلّم كس * آنچه « 3 » هر دم شود « 4 » مسلّم عشق
سرنگون شد اساس محكم عقل * در كمال اساس « 5 » محكم عشق
جان آن را « 6 » كه زخم عشق رسيد * خستگى بيش شد ز مرهم عشق
دل عطّار چون گل نوروز * تازگى مىدهد ز شبنم عشق « 7 »

456

خاصگان محرم سلطان عشق * مست مىآيند از ايوان عشق
جمله مست و جام مى بدست * مىخرامند از بر سلطان عشق
با دلى پرآتش و چشمى پرآب * غرقه « 8 » اندر بحر بىپايان عشق
گوش بنهادند « 9 » خلق هر دو كون * منتظر تا كى رسد فرمان عشق
مىندانم هيچ‌كس را در جهان * كاب صافى يافت از نيسان « 10 » عشق
آب صافى عشق هم معشوق « 11 » راست * زانكه عشق آن ويست او آن عشق
خيز اى عطّار « 12 » و درد عشق جوى * زانكه درد عشق شد درمان عشق « 13 »

457

هر كه دايم نيست ناپرواى عشق * او چه داند قيمت سوداى عشق « 14 »
عشق را جانى ببايد بىقرار * در ميان فتنه سر غوغاى عشق
هامش
( 1 ) - نو : در ماندند ( 2 ) - نو : بر سراپرده ( 3 ) - مج : آنكه هر ( 4 ) - نو : بود ( 5 ) - مج : در اساس و نهاد محكم ( 6 ) - نو : جان ما را ( 7 ) - نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 8 ) - مه : غرقم اندر ( 9 ) - مج : گوش در دادند . مه : بگشادند ( 10 ) - فر : از بستان ( 11 ) - فر : آب صاف عشق سر معشوق . سل : آب صافى عشق وهم . مه : آب صاف عشق هم ( 12 ) - سل و فر : عطار درد ( 13 ) - نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 14 ) - مج : اين غزل را ندارد