مقامرخانهء « 1 » رندان طلب كن * سر اندر باز و از افسر مينديش « 2 »
چو سر درباختى بشناختى سرّ * چو سرّ بشناختى از سر مينديش
همه بُتها چو ابراهيم بشكن * هم از آذر « 3 » هم از آزر مينديش
چو آن حلّاج بركش « 4 » پنبه از گوش * هم از دار و هم از منبر مينديش
اگر عشقت بسوزد بر سر دار * دهد « 5 » بر باد خاكستر مينديش
چو انگشت سيهرو گشت اخگر * تو آن انگشت « 6 » جز « 7 » اخگر مينديش
چو مى با ساغر صافى يكى گشت « 8 » * دويى گم شد مى و ساغر مينديش
چو مس در « 9 » زر گدازد مرد صرّاف * مس آنجا « 10 » زر بود جز زر مينديش
مشو اينجا حلولى ليكن اين رمز * جز استغراق در دلبر مينديش « 11 »
اگر خواهى كه گوهر بيابى * درين دريا بجز گوهر « 12 » مينديش
بسى كشتى « 13 » جان بر خشك راندى * تو كشتى ران ز خشك و تر مينديش
چنان فربه نهاى « 14 » تو هم درين كار * اگر « 15 » صيدى فتد « 16 » لاغر مينديش
چو تو دايم به پهنا مىشوى باز * ازين وادى پهناور مينديش « 17 »
درين درياى پُرگرداب حسرت * كس از عطّار حيرانتر مينديش « 18 »
451
هر كه هست اندر پى به بود خويش * دور افتادست از مقصود خويش
تو ايازى پوستين را ياد دار * تا نيفتى دور از « 19 » محمود خويش
هامش
( 1 ) - فر : مقامخانه
( 2 ) - اين بيت در سل : نيست
( 3 ) - سل و فر : هم از آتش
( 4 ) - فر : بركن پنبه . سل : جز از حلاج بر كس خود منه گوش
( 5 ) - فر : بده بر باد
( 6 ) - سل : تو از انگشت
( 7 ) - سل : چون اخگر . فر : تو آن انگشت را اخگر
( 8 ) - فر :
چو مى در ساغر و ساقى يكى شد
( 9 ) - سل : مس بر زر . فر : تو مرد زرگر و ضراب مىباش
( 10 ) - سل و فر : اينجا
( 11 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 12 ) - فر : درين درياى پرآزر
( 13 ) - فر : كشتى ز جان
( 14 ) - سل : فربه شوى
( 15 ) - فر : كه گر
( 16 ) - سل :
صيدى بود
( 17 ) - مه : اين بيت را ندارد
( 18 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد
( 19 ) - مس : تا نمانى دور ازين محمود