447
مست شدم تا بخرابات دوش * نعرهزنان رقص « 1 » كنان دُردنوش « 2 »
جوش دلم چون بسر « 3 » خُم رسيد * ز آتش جوش « 4 » دلم آمد به جوش
پير خرابات چو بانگم شنيد * گفت درآى « 5 » اى پسر خرقهپوش
گفتمش اى پير چه دانى « 6 » مرا * گفت ز خود هيچ مگو « 7 » شو خموش « 8 »
مذهب رندان خرابات گير * خرقه و سجاده بيفكن « 8 » ز دوش
كمزن و قلّاش و قلندر بباش « 9 » * در صف اوباش برآور خروش
صافى زهّاد به خوارى « 10 » بريز * دُردى عشّاق به شادى بنوش
صورت تشبيه برون « 11 » بر ز چشم * پنبهء پندار برآور ز گوش
تو تو نهاى چند نشينى به خود * پردهء تو بر در « 12 » و با خود بكوش
قعر دلت عالم بىمنتهاست * رخت سوى عالم دل بر به هوش
گوهر عطّار « 13 » به صد جان بخر * چند بود پيش تو « 14 » گوهرفروش « 15 »
448
دلى كامد « 16 » ز عشق دوست در جوش * بماند تا قيامت مست و مدهوش « 17 »
ز بسيارى كه ياد آرد ز معشوق * كند يكبارگى خود را فراموش
بر اوميد وصال دوست هر دم * قدحها زهر « 18 » ناكامى كند نوش
برون آيد « 19 » ز جمع خود نمايان * بيندازد رداى و « 20 » فوطه از دوش
هامش
( 1 ) - سل : رقصكنان نعرهزنان
( 2 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 3 ) - سل : لب خم
( 4 ) - مه : ز آتش جوشش دلم
( 5 ) - سل و مه : گفت درآ اى
( 6 ) - مج : چه دارى مرا
( 7 ) - مج : مگوى و خموش . مه : رو خموش
( 8 ) - مج و سل : خيز و بينداز مصلى ز دوش
( 9 ) - مه : مىخور و قلاش و قلندر بزى
( 10 ) - مه : تمامى بريز
( 11 ) - مه : صورت تزوير برون كن
( 12 ) - مه : توى تو بردار و تو
( 13 ) - مه : رو غم عطار
( 14 ) - مه : زانكه بود گوهر گوهرفروش
( 15 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد
( 16 ) - مج و فر : كايد
( 17 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 18 ) - مس : قدحهايى بناكامى
( 19 ) - سل : فرودآيد
( 20 ) - مج : رداى فوطه . فر : ردا و خرقه