تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
اگر بىدوست يك‌دم زو « 1 » برآيد * شود در ماتم آن دم « 2 » سيه‌پوش
فروماند زبان او ز گفتن * بماند تا ابد حيران و خاموش « 3 »
درين انديشه هرگز نيز ديگر « 4 » * بننشيند دل عطّار از جوش « 5 »

449

اى دل ز جفاى يارمنديش * در نه قدم وز كارمنديش « 6 »
جويندهء دُر ز جان نترسد * گل مىطلبى ز خارمنديش
با پنجهء شير پنجه مىزن * از كام و دهان مار منديش
مردانه بكوى يار درشو * از خنجر هر عيارمنديش
گر نيل وصال يار بايد * از گفتن ننگ و عارمنديش
چون با تو بود عنايت يار * گر خصم بود هزار منديش
چون يافته‌اى جمال او را * از كشتن سنگسار منديش
منصور تويى بزن انا الحق * تسليم شو و ز دار منديش
عطّار تويى چو ماه و خورشيد * در تاب ز هر غبار منديش

450

دلا در سرّ عشق از سر مينديش * بده جان و ز جان ديگر « 7 » مينديش
چو سر در كار و جان در يار بازى * خوشىّ خويش ازين خوش‌تر مينديش « 8 »
رسن از زلف جانان ساز جان را * و زين فيروزه‌گون « 9 » چنبر مينديش
چو پروانه گرت پَر سوزد آن شمع * به پهلو مىرو و از پر مينديش
چو عاشق را نه كفرست و نه ايمان « 10 » * ز كار مؤمن و كافر مينديش
هامش
( 1 ) - فر : زو يكدم بر ( 2 ) - مج و مس : شود اندر عزاى خود سيه ( 3 ) - مج : حيران و بىهوش . مس : مدهوش ( 4 ) - فر : ازين انديشه هرگز برنگردد ( 5 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد ( 6 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مم : دارد ( 7 ) - سل : بده جان را و از دلبر مينديش ( 8 ) - فر : اين بيت و دو بيت بعد را ندارد ( 9 ) - سل : پيروزه‌گون ( 10 ) - سل و فر : نه ايمانست و نه كفر
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 362 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى