تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
عاشقى يك‌دم از طلب منشين * تا نگيرى حريف در آغوش
سخن سر به گوش « 1 » دل بشنو * قول عطّار را بجان بنيوش
پند گيرند بر « 2 » تو بعد از تو * گر ندارى نصيحت من « 3 » گوش

446

ترسا بچهء شكرلبم دوش * صد حلقهء « 4 » زلف در بناگوش
صد پير قوى بحلقه « 5 » مىداشت * زان حلقهء زلف حلقه « 6 » در گوش « 7 »
آمد بر من شراب در دست * گفتا كه به ياد من كن اين نوش
در پرده اگر حريف مايى * چون مىنوشى خموش و مخروش « 8 »
زيرا كه دلى نگشت گويا « 9 » * تا مرد زبان نكرد خاموش
دل چون بشنود « 10 » اين سخن زود * ناخورده شراب گشت مدهوش
چون بستدم آن شراب و خوردم * در سينهء من فتاد صد جوش
دادم همه نام « 11 » و ننگ بر باد * كردم همه نيك و بد فراموش
از دست بشد مرا دل و جان * وز پاى درآمدم « 12 » تن و توش
يك قطره از آن شراب مشكل * آورد دو عالمم در آغوش
يك‌ذرّه سواد فقر در تافت « 13 » * شد هر دو جهان از آن « 14 » سيه‌پوش
جانم « 15 » ز سر دو كون برخاست * در شيوهء فقر شد وفا كوش
هر كو بخرد بجان و دل فقر * بر جان و دلش دو كون به فروش
ور دين تو نيست دين عطّار * كفر آيدت اين حديث منيوش « 16 »
هامش
( 1 ) - سل : بجان و دل ( 2 ) - مه : از تو ( 3 ) - سل : سر گوش ( 4 ) - سل و مه : حلقه ز زلف ( 5 ) - فر و مه و مس : كه حلقه ( 6 ) - فر : زلف بر بناگوش ( 7 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 8 ) - فر : خموش مخروش ( 9 ) - فر : آگاه ( 10 ) - سل : بشنيد ( 11 ) - فر : ننگ و نام ( 12 ) - مج و سل : در پاى آمد مرا تن ( 13 ) - مج و سل : در تاخت ( 14 ) - مج : ازين . سل و فر : ازو ( 15 ) - فر : ماتم ز سر ( 16 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد