تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
شرحت دادم كه بىنشان كيست * بپذير چو جان بدين نشانش
خاك ره او به چشم دركش * كز سود تو به بود زيانش
زيبا محكى نهاد عطّار * زين شرح كه رفت بر زبانش

443

اى ز عشقت اين دل ديوانه خوش * جان و دردت « 1 » هر دو در يك خانه خوش
گر وصالست از تو قسمم گر « 2 » فراق * هست هر دو بر من « 3 » ديوانه خوش
من چنان در عشق غرقم « 4 » كز توام « 5 » * هم غرامت هست و هم شكرانه خوش
دل بسى « 6 » افسانهء وصل تو گفت * تا كه شد در خواب ازين افسانه خوش
گر تو اى دل عاشقى « 7 » پروانه‌وار * از سر جان درگذر مردانه خوش
نه « 8 » كه جان در باختن « 9 » كار تو نيست * جان فشاندن هست از پروانه خوش
قرب سلطان جوى و پروانه مجوى * روستايى « 10 » باشد از پروانه خوش « 11 »
گر تو مرد آشنايى چون شوى « 12 » * از شرابى همچو آن بيگانه خوش
هر كه صد دريا ندارد حوصله * تا ابد گردد بيك پيمانه خوش
مرد اين ره آن زمانى كز دو كون * مُفلسى باشى درين ويرانه خوش
تو از آن مرغان « 13 » مدان عطّار را * كز دو عالم آيدش يك دانه خوش « 14 »

444

مىشد سر زلف در زمين كش * چون شرح دهم ترا كه آن خوش « 15 »
از تيزى و تازگى كه او بود * گويى همه آب بود و آتش
هامش
( 1 ) - فر و مس : جان و عشقت ( 2 ) - سل : يا فراق ( 3 ) - مس : بر دل ديوانه ( 4 ) - مه : در عشق مستم ( 5 ) - فر و نو : توم ( 6 ) - نو : دل شبى ( 7 ) - سل و نو : مردانه‌وار ( 8 ) - سل : نى كه . فر : به ( 9 ) - سل و فر و نو و مس : جان افشاندن ( 10 ) - فر و مس : روشنايى باشد ( 11 ) - مج و سل : اين بيت را ندارد ( 12 ) - سل و نو : چون شدى ( 13 ) - سل و مه : از آن مرغى ( 14 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 15 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مم : دارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 358 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى