437
عاشقى نه دل نه دين مىبايدش * من چنينم چون « 1 » چنين مىبايدش « 2 »
هر كجا رويى چو ماه آسمانست * پيش رويش بر زمين مىبايدش
زن صفت هرگز نبيند آستانش * مرد « 3 » جان در آستين مىبايدش
مىكُشد هر روز عاشق صدهزار * اين چه باشد بيش ازين مىبايدش
شادمانى از غرورست از « 4 » غرور * دايما اندوهگين مىبايدش
بر هم افتاده هزاران عرش هست * حجره از قلب حزين مىبايدش
در ره عشقش چو آتش گرم خيز * ز زانكه آتش همنشين مىبايدش
سرّ گنج او بخامى كس نيافت « 5 » * سوز عشق و درد دين مىبايدش
آه سرد از نفس خام آيد پديد * آه گرم « 6 » آتشين مىبايدش
آن امانت كان دو عالم برنتافت * هست صد عالم امين مىبايدش
گنج عشقش گر نديدى « 7 » كور شو * زانكه كورى راه بين مىبايدش
سرّ گنج او همه عالم پُرست * اهل آن گنج يقين مىبايدش
مىتواند داد هر دم خرمنى * ليك مرد خوشهچين مىباشدش
شرق تا غرب جهان خوان مىنهد * و از تو يك نان جوين « 8 » مىبايدش
اوست شاه تاجبخش امّا اياز * در ميان پوستين مىبايدش
گنجها بخشيد و از تو وام خواست * تا شوى گستاخ اين مىبايدش
امتحان را زلف هر دم كژ كند « 9 » * زانكه عاشق راستين مىبايدش
نُهفلك فيروزهاى از كان اوست * وز دل تو يك نگين مىبايدش
دست كس بر دامن او كى رسد * ليك خلقى در كمين مىبايدش
هامش
( 1 ) - مه : گر چنين
( 2 ) - مج و فر : اين غزل را ندارد
( 3 ) - مه : مست جان
( 4 ) - مس :
غرورست و غرور
( 5 ) - مس : گنج سر او به جايى كس نيافت
( 6 ) - مس : آه دل
( 7 ) - مه و مس : گر بديدى
( 8 ) - سل : وز در تو يك جوين
( 9 ) - مه : كژ نهد