تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
من نيم خرده‌گير و خرده‌شناس * كه ندارم ز خرده هيچ قماش
دور باشيد از كسى كه مدام * كفر دارد نهفته ايمان فاش
چون نيم زاهد و نيم فاسق * از چه قومم « 1 » بدانمى اى كاش
چه خبر دارى اين دم اى عطّار * تا قدم در نهى درين « 2 » ره باش « 3 »

432

دستم نرسد بزلف چون شستش * در پاى از آن فتادم از دستش
گر مرغ هواى او شوم « 4 » شايد * صد دام « 5 » معنبرست در شستش
از لب ندهد ميى و مىداند « 6 » * مخمورى من ز نرگس مستش
بيچاره دلم كه چشم مست او * صد توبه بيك كرشمه بشكستش
بشكفت گل رخش به زيبايى * غنچه ز ميان جان كمر بستش
از بس كه بريخت مُشك از زلفش « 7 » * چون خاك به زير پاى شد پستش
چون بود بتى چنان كه در عالم * بپرستندش « 8 » كه جاى آن هستش
يك‌يك سر موى من « 9 » همىگويد « 10 » * رويش بنگر « 11 » كه گفت مپرستش
نى نى كه نقاب بر نمىدارد * تا سجده نمىكنند « 12 » پيوستش
عطّار دلى كه داشت در عشقش * برخاست اوميد و نيست « 13 » بنشستش « 14 »

433

بيچاره دلم كه « 15 » نرگس مستش * صد توبه بيك كرشمه بشكستش
هامش
( 1 ) - مس : از چه قومى ( 2 ) - سل و فر و مس : بدين ره ( 3 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد ( 4 ) - سل و مه : شدم ( 5 ) - مه : چون مرغ معنبرست ( 6 ) - سل و مه : مىدانم ( 7 ) - فر : از زلفين ( 8 ) - سل و مه : گر بپرستند . فر : بپرستيدش ( 9 ) - سل : موى او ( 10 ) - مج : همىگويند ( 11 ) - سل و فر و مه : بنگر رويم ( 12 ) - مه : همىكنند ( 13 ) - سل : برداشت اميد و نيست . فر : برداشت اميد و بيش بنشستش ( 14 ) - مس و مم : نيز اين غزل را دارد ( 15 ) - فر و مس : ز نرگس