نه « 1 » چو بىمغزان بيك مى « 2 » مست شو * نه بيك دُردى همه معذور « 3 » باش « 4 »
ور به دريا « 5 » ها درآشامى شراب * تا ابد از تشنگى رنجور باش
همچو آن حلّاج بدمستى مكن * يا « 6 » حسينى باش « 7 » يا منصور باش
چون نفخت فيه من روحى « 8 » تر است * روح پاكى فوق نفخ « 9 » صور باش
كنج وحدت گير چون عطّار پيش * پس بكنجى درشو و مستور باش « 10 »
429
گر مرد رهى ز رهروان « 11 » باش * در پردهء سرّ « 12 » خون نهان « 13 » باش « 14 »
بنگر كه چگونه ره سپردند * گر مرد رهى « 15 » تو آن چنان باش « 16 »
خواهى كه وصال دوست يا بى * با ديده درآى و بىزبان « 17 » باش
از بند نصيب خويش برخيز * در بند نصيب ديگران باش
در كوى قلندرى « 18 » چو سيمرغ * مىباش بنام و بىنشان « 19 » باش
بگذر تو « 20 » ازين جهان فانى * زنده بحيات جاودان باش
در يكقدم [ اين ] جهان و آن نيز * بگذار جهان و در جهان باش « 21 »
منگر تو بديدهء تصرّف * بيرون ز دو كون اين و آن باش
عطّار ز مدّعى بپرهيز * رو گوشه نشين و در ميان باش
هامش
( 1 ) - فر : نى چو
( 2 ) - مج : يكدم مست
( 3 ) - مج : بيك دم همچو او مخمور
( 4 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 5 ) - مج و فر : گر به دريا
( 6 ) - فر : تا
( 7 ) - فر : باش و يا
( 8 ) - مج : فيه روحى مر تراست
( 9 ) - فر : پاكى نو و نفح الصور
( 10 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد
( 11 ) - فر : چو رهروان
( 12 ) - فر : پردهء راز
( 13 ) - مه : روان باش
( 14 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 15 ) - فر : گر راهروى
( 16 ) - فر و مه : تو همچنان
( 17 ) - فر : با ديده درآ و با نشان . سل :
بىنشان
( 18 ) - مه : در راه قلندرى . سل : در راه قلندران
( 19 ) - سل : مىرو تو بنام و بىمه . : مىرو تو نه نام و نه نشان
( 20 ) - فر : فانى شو ازين
( 21 ) - سل و مه :
اين بيت و بيت بعد را ندارد