مردانه بكوى ما فرودآى « 1 » * نعرهزن و جان فشان ما باش « 2 »
گر محرم پيشگه نهاى « 3 » تو * هم صحبت آستان « 4 » ما باش
پرّيدهء « 5 » ز آشيان مايى * جويندهء آشيان ما باش « 6 »
از ننگ وجود خود بپرهيز * فانى شو و بىنشان ما باش
ره نتوانى « 7 » به خود بريدن « 8 » * در پهلوى پهلوان ما باش
تا كى خفتى « 9 » كه كاروان رفت * در رستهء « 10 » كاروان ما باش
چون مىدانى كه جمله ماييم * با جمله مگو زبان ما باش
چون اعجميند « 11 » خلق « 12 » جمله * تو با همه « 13 » ترجمان ما باش
تا چند ز داستان عطّار * مستغرق داستان ما باش « 14 »
427
اى دل اگر عاشقى در « 15 » پى دلدار باش * بر در دل روز و شب منتظر يار باش « 16 »
دلبر تو دايما بر در دل حاضرست * رو در دل « 17 » برگشاى حاضر و بيدار باش
ديدهء جان روى او تا بنبيند عيان * در طلب روى او روى به ديوار باش
هامش
( 1 ) - مه : فروشو
( 2 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 3 ) - سل : نيايى
( 4 ) - سل :
پاسبان
( 5 ) - فر و مس : پرنده
( 6 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 7 ) - سل : چون ره نتوان . مه و نو : اين ره نتوان
( 8 ) - فر : به خود سپردن
( 9 ) - فى : خسبى . فر : تا كى ماندى
( 10 ) - فر : در رشته
( 11 ) - مس : خود اعجميند
( 12 ) - مه : چون جمله خلق اعجمىاند
( 13 ) - مه : با جمله تو
( 14 ) - فى و مم و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 15 ) - مج : از پى
( 16 ) - مه و فر : اين غزل را ندارد
( 17 ) - سل :
روزن دل