تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢

424

آفتاب عاشقان روى تو بس * قبلهء سرگشتگان كوى تو بس « 1 »
تركتاز هر دو عالم را به حكم * يك گره از زلف « 2 » هندوى تو بس
آب حيوان را براى قوت جان * يك شكر از درج لولوى تو بس
جملهء عشّاق را سرمايها * طاق آوردن ز ابروى تو بس
صد سپاه عقل پيش‌انديش را * يك خدنگ از جزع « 2 » جادوى تو بس
شير مردان را شكار « 3 » آموختن * از خيال چشم آهوى تو بس
آنكه او « 4 » بر باد خواهد داد دل * يك وزيدن بادش « 5 » از سوى تو بس
در ره تاريك زلفت عقل را * روشنى يك‌ذرّه از روى تو بس
در گذشتم از سر هر دو جهان * زانكه ما را يك‌سرموى تو بس
گر ز عطّارت بدى ديدى بپوش * عذر خواهش روى نيكوى تو بس

425

در عشق روى او ز حدوث « 6 » و قدم مپرس * گر مرد عاشقى ز وجود و عدم مپرس « 7 »
مردانه بگذر از ازل و از ابد تمام * كم گوى از ازل ز ابد نيز هم « 8 » مپرس
زين چار ركن چون « 9 » بگذشتى حرم ببين * وانگاه « 10 » ديده بر كن و نيز از حرم « 11 » مپرس
هامش
( 1 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 2 ) - فر : تير جادوى . مس : چشم جادوى ( 3 ) - سل : خيال آموختن ( 4 ) - فر : آنكه را بر . مس : كشتى بر باد ( 5 ) - فر و مس : يك وزيدن باد ( 6 ) - سل : ز حديث قدم ( 7 ) - مج : اين غزل را ندارد ( 8 ) - مه : كم گوى از عدد ز احد نيز هم ( 9 ) - مه : چون كه گذشتى ( 10 ) - فر و مه و مس : آنگاه ( 11 ) - فر : ديده پر كن و پس آن حرم