هر روز تا بشب چو ز عشق تو سوختم * هر شب چو شمع زار مرا تا سحر مسوز
مرغ توام بدست خودم دانهاى فرست * زين بيش در هواى خودم بال و پر مسوز
چون آرزوى وصل توام خشك و تر بسوخت * در آتش فراق ، خودم خشك و تر مسوز
چون دل ببردى و جگر من بسوختى * با دل بساز و بيش ازينم جگر مسوز
يكبارگى چو مىبنسوزى مرا تمام * هر روزم از فراق بنوعى دگر مسوز
جانم كه ز آرزوى لبت همچو شمع سوخت * چون عود بىمشاهدهء آن شكر مسوز
عطّار را اگر نظرى بر تو اوفتد * اين نيست و ربود نظرش در بصر مسوز
422
عمر رفت و تو منى دارى هنوز * راه بر ناايمنى دارى هنوز « 1 »
زخم كايد بر منى آيد همه * تا تو مىرنجى منى دارى هنوز
صد منى مىزايد از تو هر نفس * وى عجب آبستنى دارى هنوز
پير گشتى و بسى كردى سلوك * طبع رند گُلخنى دارى هنوز
همرهان رفتند و ياران گم شدند * همچنان تو ساكنى دارى هنوز
روز و شب در پرده با چندين ملك * عادت اهريمنى دارى هنوز
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مم و مس : دارد