گردن محكم ندارى پس كه گفت * كز زبونى سيلى ايّام خور
ترك نام و ننگ و صلح و جنگ گير * توبه بشكن مى ستان و جام خور
با فلك تندى مكن عطّاروار * باده بستان ليك با آرام خور
412
چون پيشهء تو شيوه و نازست چه تدبير * چون مايهء من درد و نيازست چه تدبير « 1 »
آن در كه به روى همه بازست نگارا * چون بر من بيچاره فرازست چه تدبير
گفتى كه اگر راست روى راه بدانى * اين راه چو پرشيبوفرازست چه تدبير
گفتى كه اگر صبر كنى كام بيابى * لعاب فلك شعبدهبازست چه تدبير
گويى نه درستست نماز از سر غفلت * چون عشق توام پيش نمازست چه تدبير
گفتم كه كنم قصهء سوداى تو كوتاه * چون قصّهء عشق تو درازست چه تدبير
گفتم كه كنم توبه ز عشق تو و ليكن * عشق تو حقيقت نه مجازست چه تدبير
گفتم ندهم دل به تو چون روى تو بينم * چون غمزهء تو عربده سازست چه تدبير
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد