هين كه گذشت « 1 » وقت گل سوى چمن نگاه كن * راح نسيم « 2 » صبح بين ابر گلاب زن نگر
نى بگذر ازين همه وز سر « 3 » صدق فكر كن * وين شكن « 4 » زمانه را پربُت سيمتن نگر
اى دل خفته عمر شد تجربهگير از جهان * زندگيى بدست كن مُردن مرد و زن نگر
از سر خاك دوستان سبزه دميد خونگرى * ماتم دوستان مكن رفتن خويشتن نگر
جملهء خاك خفتگان موج دريغ مىزند « 5 » * درنگر و ز خاكشان حسرت تنبهتن نگر
فكر كن و به چشم دل حال « 6 » گذشتگان ببين * ريخته زير خاكشان طرّهء پرشكن نگر
آنكه حرير و خز نسود از سر ناز اين زمان * چهرهء او ز خاك بين قامتش از كفن نگر « 7 »
سوختى اى فريد تو در غم هجر خود بسى * دلشدهء فراق بين سوختهء محن نگر
411
ساقيا گه جام ده گه جام خور * گر بمعنى پختهاى مى خام خور « 8 »
زر بده بستان مى تلخ آنگهى * با بُت شيرين سيماندام خور
هامش
( 1 ) - مس : هر كه گذشت
( 2 ) - مس : روح نصيب بين
( 3 ) - مس : در سر
( 4 ) - مس :
وين شكم
( 5 ) - مه : اين مصراع را در حاشيه به اين صورت هم نوشته است « بر سر كوى دوستان موج . . . »
( 6 ) - مس : خاك گذشتگان
( 7 ) - مس : چهرهء ما ز خاك بين سوختهء محن نگر
( 8 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مم : دارد