410
باد شمال مىوزد « 1 » طرّهء ياسمن نگر * وقت سحر ز عشق گل بلبل نعرهزن نگر « 2 »
سبزهء تازهروى را نوخط جويبار بين * لالهء سرخ روى را سوختهدل چو من نگر
خيرى سرفكنده را در غم عمر رفته بين * سنبل شاخ شاخ را مروحه چمن نگر
ياسمن دوشيزه را همچو عروس بكر بين « 3 » * باد مشاطه فعل را جلوهگر سمن نگر
نرگس نيممست را عاشق زرد روى بين * سوسن شيرخواره را آمده در سخن نگر « 4 »
لعبت شاخ ارغوان طفل زبان گشاده بين * ناوك چرخ گلستان ، غنچهء بىدهن نگر
تا كه بنفشه باغ را صوفى فوطهپوش كرد « 5 » * از پى رهزنىّ او طرّهء ياسمن نگر
تا گل پادشاهوش تخت نهاد در چمن * لشكريان باغ را خيمهء نسترن نگر
خيز و دمى بوقت گل باده بده كه عمر شد * چند غم جهان خورى شادى انجمن نگر
هامش
( 1 ) - مس : مىرسد
( 2 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 3 ) - مه :
در حاشيه اين مصراع را به اين صورت هم نوشته است : « سوسنى لطيف را همچو . . . »
( 4 ) - مس :
لالهء سرخ روى را سوختهء چو من
( 5 ) - مس : پوش شد