تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
دوش مست و خفته بودم نيم‌شب « 1 » * كو فتاد آن ماه را بر من « 2 » گذر
ديد روى زرد ما در ماهتاب « 3 » * كرد روى زرد ما « 4 » از اشك « 5 » تر
رحمش آمد شربت وصلم بداد * يافت يك‌يك « 6 » موى من جانى دگر
گرچه مست افتاده بودم زان شراب * گشت يك‌يك « 7 » موى بر من ديده‌ور
در رخ آن آفتاب هر دو كون * مست و « 8 » لا يعقل همىكردم نظر
گرچه بود از عشق جانم پرسخن * يك نفس « 9 » نامد زبانم كارگر « 10 »
خفته « 11 » و مستم گرفت آن ماهروى * لاجرم ماندم چنين بىخواب و خور
گاه مىمُردم گهى مىزيستم * در ميان سوز چون شمع سحر
عاقبت بانگى برآمد از دلم * موجها برخاست از خون جگر
چون از آن حالت گشادم چشم باز * نه ز جانان نام ديدم نه « 12 » اثر
من ز درد و حسرت و شوق و طلب « 13 » * مىزدم چون مرغ بسمل بال‌وپر
هاتفى آواز داد از گوشه‌اى * كاى ز دستت رفته مرغى « 14 » معتبر
خاك بر « 15 » دنبال او بايست كرد * تا نرفتى او ازين گُلخن « 16 » بدر
تن فروده آب در هاون مكوب * در قفس تا كى كنى باد اى « 17 » پسر
بىنيازى بين كه اندر اصل هست « 18 » * خواه مطرب باش و خواهى « 19 » نوحه‌گر
اين كمان هرگز ببازوى تو نيست * جان خود مىسوز و حيران مىنگر
ماندى اى عطّار در اول قدم * كى توانى برد اين وادى بسر « 20 »
هامش
( 1 ) - فر : مستى خفته . مه : نيم‌شب من خفته بودم نيم‌مست ( 2 ) - مج و سل و فر و نو : بر ما گذر ( 3 ) - مه : روى زردم ديد چون در ماهتاب ( 4 ) - مه : زرد من ( 5 ) - مج : از چشم تر ( 6 ) - نو : هريك مو ( 7 ) - فر : يافت يك ( 8 ) - مج و فر : مست لا يعقل ( 9 ) - فر : يك زمان ( 10 ) - مس : اين بيت را ندارد ( 11 ) - مه : خفتهء مستم ( 12 ) - فر : نى اثر ( 13 ) - مه : پس ز درد حسرت و سوز طلب ( 14 ) - فر : مرغ ( 15 ) - مج : خاك در ( 16 ) - فر : نرفتى خود ازين گنبد . مس : گلشن بدر ( 17 ) - سل : آب اى پسر . مس : تا كى زنى بال اى ( 18 ) - مس : وصل هست ( 19 ) - مج و سل و مه : باش خواهى ( 20 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 329 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى