تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
نوحه « 1 » از اندوه تو تا كى كنم * تا كيم دارى چنين « 2 » بىخواب و خور
در ره سوداى تو درباختم « 3 » * كفر و دين و گرم و سرد و خشك و تر
من همىدانم كه چون من « 4 » مفسدم * ننگ مىآيد ترا زين بىهنر
گرچه « 5 » من رندم و ليكن نيستم * دزد و « 6 » شب‌رو رهزن و درويزه « 7 » گر
نيستم مرد ريا و زرق و فن « 8 » * فارغم از ننگ و نام و خير و شر « 9 »
چون ندارم هيچ گوهر در درون * مىنمايم خويشتن را بدگهر « 10 »
اين سخنها همچو تير « 11 » راست‌رو * بر دل آن « 12 » پير آمد كارگر
دُرديى بستد از آن رند خراب « 13 » * در كشيد و آمد از خرقه بدر
دردى عشقش بيك دم مست كرد * در خروش آمد كه اى دل الحذر
ساغر دل اندر آن دَم دَم‌بدم * پر همىكرد از خم خون « 14 » جگر « 15 »
اندر آن انديشه چون سرگشتگان * هر زمان از پاى مىآمد بسر
نعره مىزد كاخر اين دل را چه بود * كين چنين يك‌بارگى شد بىخبر
گرچه پير راه بودم شصت سال * مىندانستم درين راه « 16 » اين قدر
هر كرا « 17 » از عشق دل از جاى شد * تا ابد او « 18 » پند نپذيرد دگر
هر كرا در سينه نقد درد اوست * گو بيك جوهر دو عالم را مخر « 19 »
بگسلان پيوند صورت را تمام * پس بآزادى درين معنى نگر « 20 »
زانچه مر عطّار را دادست دوست * در دو عالم گشت اوزان نامور « 21 »
هامش
( 1 ) - سل و فر : نوحهء اندوه ( 2 ) - فر : زير و زبر ( 3 ) - سل و فر : درباختيم ( 4 ) - سل : مقبلم ( 5 ) - سل و مه : من هستم و ليكن من نيم ( 6 ) - سل : دزد شب‌رو . فر : شب‌رو و هم رهزن ( 7 ) - مه : دريوزه‌گر ( 8 ) - مه : من نيم مرد ريا و مكر و فن ( 9 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 10 ) - فر : پرگهر ( 11 ) - سل و مه : اين سخنهاى چو تير ( 12 ) - فر : بر دل پير اندر آمد ( 13 ) - فر : مست خراب ( 14 ) - مه : از غم و خون جگر ( 15 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 16 ) - سل و فر : مىندانم در چنين راه ( 17 ) - سل و فر : هر كرا در عشق ( 18 ) - فر : تا ابد پيوند نپذيرد ( 19 ) - مه : در دو عالم گشت دايم نامور ( 20 ) - سل و فر : اين بيت را ندارد ( 21 ) - فى : نيز اين غزل را دارد