تا كه جامى تهى كنم در عشق * پُر برآرم « 1 » ز خون ديده كنار
در ره عشق چون فلك هر روز * كار گيرم ز سر زهى سر و كار
منم و دُرديىّ و درددلى * دُردى و درد هر دو با هم يار « 2 »
سر فروبردهاى « 3 » درين گُلخن * فارغ از توبه و ز استغفار
درس عشّاق گفته در بُن دير « 4 » * ديرپاى منبر نهاده سر دار
فانى و باقيم و هيچ و همه * روح محضيم و صورت ديوار
ساقيا گر برآرم از دل دَم * ز دم من « 5 » برآيد از تو دمار
بادهء ما ز جام ديگر ده * كه نه مستيم ما و نه هشيار
موضع عاشقان بىسر و بُن * هست بالاى كعبه و خمّار « 6 »
گر برآرند يك نفس « 7 » بىدوست * دلق و تسبيحشان شود زنّار
ما همه كشتگان « 8 » اين راهيم * سير گشته ز جان قلندروار
مست عشقيم و « 9 » روى آورده * در رهى دور و عقبهاى دشوار
زاد ما مانده « 10 » مركب افتاده * واديى تيره و رهى پُرخار
بىنهايت رهى كه هر ساعت * كشتهء اوست صدهزار هزار
چون بدين ره بسى فرورفتيم « 11 » * بازمانديم آخر از رفتار
گه به پهلوى عجز مىگشتيم « 12 » * گه بسر مىشديم چون پرگار
آخر از گوشهاى منادى خاست * كاى فروماندگان بىمقدار
آنچه « 13 » جستيد در گليم شماست * ليس فَى الدّار غيركم ديّار
هامش
( 1 ) - مه : پر برآيد
( 2 ) - مج : اين مصراع و مصراع اول بيت بعد را ساقط كرده و در نتيجه يك بيت ندارد
( 3 ) - مه : فروبردهام
( 4 ) - فر : درس و عشاق خوانده اندر دير سل : درس عشاق گفته اندر دير
( 5 ) - مه : از دم
( 6 ) - مه : بالاى كافر و ديندار
( 7 ) - مه : يك دمى
( 8 ) - مج و سل و فر : همه تشنگان
( 9 ) - مج : مست گشتيم روى
( 10 ) - سل : نامانده و مركب
( 11 ) - مج : رفتم . فر : اندرين ره به خود فرورفتيم
( 12 ) - مج : مىرفتم
( 13 ) - فر : هر چه