تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
چو ديدم روى او گفتم چه چيزى * كه من هرگز نديدم چون تو دلدار
جوابم داد كز درياى قدرت * منم مرغى دو عالم زير منقار
على الجمله در او گم گشت جانم * دگر كفرست چون گويم زهى كار
اگر گويم به صد « 1 » عمر آنچه ديدم * سر مويى نيايد ز ان بگفتار
چه بودى گر زبان من نبودى * كه گنگان راست نيكو شرح « 2 » اسرار
زبان موسى از آتش از « 3 » آن سوخت * كه تا پاس زبان دارد بهنجار
چو چيزى در عبارت مىنيايد * فضولى باشد آن « 4 » گفتن باشعار
كه گر صد بار « 5 » در « 6 » روزى بميرى * ندانى سرّ اين معنى چو عطّار « 7 »

398

بردار صراحيى ز خمّار * بربند به روى « 8 » خرقه زنّار « 9 »
با دُردكشان درد پيشه « 10 » * بنشين و دمى مباش هشيار
يا پيش هوا به سجده درشو * يا بند هوا « 11 » ز پاى بردار
تا چند نهان كنى بتلبيس * اين دين مزوّرت « 12 » ز اغيار
تا كى ز مذبذبين « 13 » بوى تو * يك لحظه نخفته و نه « 14 » بيدار « 15 »
گر زن صفتى بكوى سر نه « 16 » * ور مرد رهى درآى در كار
سر در نه و هر چه بايدت كن « 17 » * گه كعبه مجوى و گاه خمّار « 18 »
چون سير شدى « 19 » ز هرزه‌كارى * آنگاه بدين درآى يك‌بار
هامش
( 1 ) - مج : گويم همه عمر ( 2 ) - مج : شرح و اسرار ( 3 ) - فر : بدان سوخت ( 4 ) - مج : از گفتن . سل : اين گفتن ( 5 ) - مج و سل و مه : اگر صد بار ( 6 ) - مج : هر روزى ( 7 ) - نو : نيز اين غزل را دارد ( 8 ) - سل و نو : به زير خرقه ( 9 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 10 ) - فر : درد اين راه ( 11 ) - مج : بند عنا . سل : بند هزارپاى ( 12 ) - مج : دين مزورى ( 13 ) - سل و فر : مديدبينى . مج : ز مذبذبينى تو . نو : قديد بينى تو ( 14 ) - سل : نه هشيار ( 15 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 16 ) - فر : گر زين صفتى برو تو سرباز ( 17 ) - فر : در نه و آنچه گويد آن كن ( 18 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 19 ) - مج و سل : سير شوى
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 319 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى