تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

397

درآمد دوش تُركم مست و هشيار * ز سر تا « 1 » پاى او اقرار و انكار
ز هشيارى نه ديوانه نه عاقل * ز سرمستى نه در خواب و نه بيدار
بيك دم از هزاران سوى « 2 » مىگشت * فلك از گشت « 3 » او مىگشت « 4 » دوّار
بهر سوئى « 5 » كه مىگشت او همىريخت « 6 » * ز هر جزويش « 7 » صورتهاى بسيار « 8 »
چو باران از سر هر موى زلفش * ز بهر عاشقان مىريخت پندار
زمانى كفر مىافشاند « 9 » بر دين * زمانى تخت مىانداخت بردار « 10 »
زمانى شهد مىپوشيد در زهر * زمانى گُل نهان مىكرد در خار « 11 »
زمانى صاف مىآميخت با دُرد * زمانى نور مىانگيخت از نار
چو بوقلمون بهر دم رنگ ديگر * و ليكن آن همه رنگش بيكبار « 12 »
همه اضدادش اندر « 13 » يك مكان « 14 » جمع * همه الوانش اندر يك زمان « 15 » يار
زمانش دايما عين مكانش * ولى نه اين و نه آنش پديدار
دو ضدّش در زمانى و مكانى « 16 » * بهم بودند و از هم دور « 17 » هموار
تو مينوش اين « 18 » كه از طامات حرفيست * و گر اين مىنيوشى عقل بگذار
كه گر « 19 » با عقل گرد اين بگردى « 20 » * به بتخانه ميان بندى « 21 » به زنّار
هامش
( 1 ) - فر : پاى اقرارست و انكار ( 2 ) - مه : هزاران روى ( 3 ) - فر : از دور ( 4 ) - مج و نو : مىبود ( 5 ) - مج و سل و نو : ز هر سويى ( 6 ) - مج : كه برمىگشت مىريخت ( 7 ) - مج و نو : ز هر موييش ( 8 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 9 ) - فر : كفر مىپاشيد ( 10 ) - مج : زمانى گل نهان مىكرد در خار . فر : زمانى نور مىپاشيد بر نار . سل : زمانى نور مىانگيخت از نار ( 11 ) - مج و سل و فر و نو : اين بيت و بيت بعد را ندارد ( 12 ) - فر : اين بيت را كه به نظر الحاقى مىآيد اضافه دارد :زمانى سنگ پيدا كرد بر لعل * زمانى خاره پنهان كرد در خار( 13 ) - فر : همه اضداد او در يك زمان جمع ( 14 ) - سل : يك زمان ( 15 ) - فر : همه الوان او در يك مكان يار ( 16 ) - مج و سل : در مكانى و زمانى ( 17 ) - فر : دور و هموار ( 18 ) - مج و فر : كه اين حرفيست طامات . سل : كه هست اين حرف طامات ( 19 ) - مج و سل و مه : و گر با ( 20 ) - مج : نگردى ( 21 ) - سل : كمربندى