دو جهان پرّ و بال سيمرغست * نيست سيمرغ و آشيانه پديد
ره به سيمرغ چون توان بردن * پيش هر گام صد ستانه پديد
قدر خلعت كنون بدانستم * كه بشد خازن و خزانه پديد
گر درين شرح شد زبان از كار * از دل آمد بسى زبانه پديد
سر فروپوش چند گويى از آنك * نيست پايان اين فسانه پديد
گر شود گوش ذرّههاى دو كون * نشود سرّ اين ترانه پديد
شير مردان مرد را اينجا * عالمى عذر شد زنانه پديد
ندهد شرح اين كسى چو فريد * كاسمان هست از آسمانه پديد
383
واقعهء عشق را نيست نشانى پديد * واقعهاى مشكلست بسته درى بىكليد
تا تو تويى عاشقى از تو نيايد درست « 1 » * خويش ببايد فروخت عشق ببايد خريد
پى نبرى ذرّهاى زانچه « 2 » طلب مىكنى * تا نشوى ذرّهوار زانچه « 3 » تويى ناپديد
واقعهاى بايدت تا بتوانى شنيد « 4 » * حوصلهاى بايدت تا بتوانى چشيد
تا بنبينى « 5 » جمال عشق « 6 » نگيرد كمال * تا شنوى « 7 » حسب حال « 8 » راست ببايد شنيد « 9 »
هامش
( 1 ) - فر : آن بنيايد درست
( 2 ) - مه و نو : آنچه
( 3 ) - سل و فر : آنچه
( 4 ) - مه :
شنود . نو : قافلهاى بايدت تا بتوانى رسيد . فر : نمود
( 5 ) - مه : تا كه نبينى
( 6 ) - فر :
كار نگيرد
( 7 ) - مج و سل و فر : مىشنوى
( 8 ) - سل : وصف يار . فر : وصف حال
( 9 ) - فر : زانچه ببايد شنيد . مه : راست نيايد شنيد