تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
كار كن ار عاشقى باركش ار مُفلسى « 1 » * زانكه بدين « 2 » سرسرى يار نگردد « 3 » پديد
سوخته شو تا مگر در تو « 4 » فتد آتشى * كاتش او چون بجست « 5 » سوخته را برگزيد « 6 »
درد نگر رنج بين كانچه « 7 » همىجسته‌ام * راست كه بنمود روى عمر به پايان رسيد
راست كه سلطان عشق خيمه برون زد ز جان « 8 » * يار در اندر شكست عقل دم « 9 » اندر كشيد
هر تر و خشكم كه بود پاك به يك‌دم « 10 » بسوخت * پرده ز رخ برگرفت « 11 » پردهء ما بر دريد
اى دل غافل مخسب خيز كه معشوق ما « 12 » * در بر آن عاشقان « 13 » پيش ز ما آرميد
تا دل عطّار گشت بلبل بستان درد * هر دمش از عشق يار « 14 » تازه گلى بشكفيد « 15 »

384

تا خطت آمد به شب‌رنگى پديد * فتنه شد از چند « 16 » فرسنگى پديد
چون ز تنگت نيست رايج يك شكر * جان كجا آيد ز دلتنگى پديد
هامش
( 1 ) - مج : كار كند عاشقى بار كشد مفلسى ( 2 ) - فر : زانچه بدين ( 3 ) - فر : دوست نيايد ( 4 ) - فر : شو آنگهى بر تو فتد ( 5 ) - فر : او برفتاد ( 6 ) - سل و نو : سوخته‌اى برگزيد . فر و مه : سوخته‌اى را گزيد ( 7 ) - فر : زانچه ( 8 ) - فر : ز دل ( 9 ) - فر : عشق در اندر شكست عقل دم اندر . مه : يار در اندر ، عقل سر اندر ( 10 ) - سل و فر و نو : جمله به يك‌دم ( 11 ) - فر : بر فكند ( 12 ) - مه : دلدار ما ( 13 ) - سل : عاقلان ( 14 ) - سل و نو : از شوق يار . فر : از لفظ تر . مه : از عشق دوست ( 15 ) - نو : نيز اين غزل را دارد ( 16 ) - سل و فر و مه مس : در چند
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 305 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى