تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
پيش خورشيد رخت چون ذرّه‌اى * عقل نايد از سبك سنگى پديد
در زمستان روى چون گل جلوه كن « 1 » * تا كند بلبل خوش « 2 » آهنگى پديد
خون من خوردست چشم « 3 » شنگ تو * چشم تو تا كى كند شنگى پديد
بىتو عمرى صبر كردم وين زمان * اسب صبرم مىكند لنگى پديد
مىكشم خوارىّ رنگارنگ تو * آخر آيد بو كه يك‌رنگى « 4 » پديد « 5 »
طفلكىام هندوى وصلت « 6 » مكن * هجر را بر صورت زنگى پديد
گر شود عطّار خاكت آفتاب * بر درش « 7 » آيد به سرهنگى پديد

385

در ره « 8 » عشق تو پايان كس نديد * راه بس دورست و پيشان كس نديد
گرد كويت « 9 » چون تواند ديد كس * زانكه تو در جانى و جان كس نديد
از نهانى كس نديدت آشكار * وز هويداييت پنهان كس نديد
بلعجب درديست دردت كاندرو « 10 » * تا قيامت روى درمان كس نديد
در خرابات خراب عشق تو * يك حريف آب دندان « 11 » كس نديد
گوهر وصلت از آن در پرده ماند * كز جهان شايستهء آن‌كس نديد « 12 »
در بيابانت ز چندين سوخته * يك نشان از صدهزاران كس نديد
بس دل شوريده كاندر « 13 » راه عشق * جان بداد و روى جانان كس نديد
جمله در راهت فرورفته به خاك « 14 » * بوالعجب‌تر زين بيابان كس نديد « 15 »
هامش
( 1 ) - فر : جلوه كرد . مس : جلوه ده ( 2 ) - فر : بلبل آمد در خوش ( 3 ) - مج و مه : تا بديدم گرد چشم . سل : تا بديدم آن دو چشم . مس : تا پديدم گشت چشم ( 4 ) - فر : بوى يك‌رنگى ( 5 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 6 ) - مه : زلفت مكن ( 7 ) - مه : بر درت ( 8 ) - مج و سل و فر : از ره عشق ( 9 ) - مس : در دو كونت چون ( 10 ) - سل و مه : درديست درد تو كزو ( 11 ) - مس : آب و دندان ( 12 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 13 ) - مج و فر : شوريده كان در راه ( 14 ) - مه : فرومانده بجان . فر : فرورفتند رفت . مس : رفتند پاك ( 15 ) - مج : اين بيت را ندارد