دوشم از پيشان خطاب آمد بجان * كان كه پنهان گشت پيدا شد پديد
ناپديد از خويش شو يكبارگى * كان كه از خود محو از ما شد پديد
بستهء پستى مباش اى مرغ عرش * پر برآور هين كه بالا شد پديد
گم شدن فرضست هر دو كون را * لا چه وزن آرد چو الّا شد پديد
خرد مشمر لا كه از لا بود و بس * كز ثرى تا بر ثريّا شد پديد
در احد چون اسم ما يك جلوه كرد * در عدد بنگر چه اسما شد پديد
ترك اسما كن كه هر كو ترك كرد * در مسمّا رفت و تنها شد پديد
از هزاران درد دايم بازرست * تا ابد در يك تماشا شد پديد
در چنين بازار چون عطّار را * سود وافر بود سودا شد پديد
381
بر كنارى شو ز هر نقشى كه آن « 1 » آيد پديد * تا ترا نقّاش مطلق زان « 2 » ميان آيد پديد « 3 »
بگذر از نقش دو عالم خواه نيك و خواه بد * تا ز بىنقشيت « 4 » نقشى جاودان آيد پديد
تو ز چشم خويش پنهانى اگر پيدا شوى * در ميان جان تو گنجى نهان آيد پديد
تو طلسم گنج جانى گر طلسمت بشكنى * ز اژدها هرگز نترسى گنج جان آيد پديد
اى دل از تن گر برفتى « 5 » رفته باشى ز آسمان * در خيال آسمان كى آسمان « 6 » آيد پديد
هامش
( 1 ) - سل : كه آب آيد
( 2 ) - سل : از ميان
( 3 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 4 ) - فر :
كز پى نقشيت
( 5 ) - فر : نرفتن
( 6 ) - فر : ريسمان