تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
چو هر دو كون در جنب حقيقت * بسى كمتر ز تارى « 1 » ريسمان ديد
اگر يك‌ذرّه رنگ « 2 » كل پذيرد * عجب نبود چنين بايد « 3 » چنان ديد
اگر يك‌ذرّه را « 4 » در قرص خورشيد * كسى گم كرد چه سود و زيان ديد « 5 »
كسى كز ذرّه « 6 » ذرّه بند دارد * نيارد ذره‌اى زان آستان ديد
اگر يك‌ذرّه سايه پيش خورشيد * پديد آمد ندانم تا امان ديد
دو عالم چيست از يك‌ذرّه « 7 » سايه‌ست * كه آنجا ذرّه‌اى را « 8 » خط روان ديد
طلسم « 9 » نور و ظلمت بىقياسست « 10 » * و ليكن گنج بايد « 11 » در ميان ديد
كسى كان گنج مىبيند طلسمش « 12 » * فنا شد تا دو عالم دل‌ستان « 13 » ديد « 14 »
گزيرت نيست از چشمى كه جاويد * نديد او غير هرگز غيب‌دان ديد
ز خود گم گرد اى « 15 » عطّار اينجا * كه تا خود را « 16 » توانى كامران ديد

380

قطره گم گردان چو دريا شد پديد * خانه ويران كن چو صحرا شد پديد « 17 »
گم نيارد گشت در دريا دمى * هر كه در قطره هويدا شد پديد
گر كسى در قطره بودن بازماند * قطره ماند گرچه دريا شد پديد
گم شو اينجا از وجود خويش پاك * كان كه اينجا گم شد آنجا شد پديد
ناپديد امروز شو از هر چه هست * كين چنين شد هر كه فردا شد پديد
رويهاى زشت فانى محو به * خاصه دايم روى زيبا شد پديد
هامش
( 1 ) - فر و مس : تار ريسمان ( 2 ) - فر : بوى گل ( 3 ) - فر : بايد كه جان ديد ( 4 ) - فر : اگر يك‌ذره نبود بيش ( 5 ) - فر : پديد آمد ندانم تا زيان ديد ( 6 ) - فر : كسى را ذرهء گر بند دارد . مس : ور بند آرد ( 7 ) - فر : از يك سايهء تست ( 8 ) - فر : كه آنجا ذره را خط امان ديد ( 9 ) - مس : از نور و ظلمت ( 10 ) - مس : بىقرارست ( 11 ) - مس : و ليكن نور بايد ( 12 ) - مس : ولى كان گنج پى برد از طلسمش ( 13 ) - مس : طيلسان ( 14 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 15 ) - فر : گم گردى ( 16 ) - مه : تا كه آنجا توانى ( 17 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 300 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى