چو غم تو هست جانا « 1 » چه غمم بود كه دلرا « 2 » * غم تو به غمگسارى « 3 » ز ميان جان برآيد
ز پى تو جان عطار اگرش « 4 » قبول باشد * ز مكان خلاص يابد چو به لا مكان برآيد « 5 »
367
گر نه از خاك درت باد صبا مىآيد * صبحدم مُشكفشان پس ز كجا مىآيد « 6 »
اى جگر سوختگان عهد كن تازه كنيد * كه گُل تازه بدلدارى ما مىآيد
گل تر را ز دم صبح بشام اندازد * اين چنين گرم كه گلگون صبا مىآيد
بهوادارى « 7 » گل ذرّه صفت در رقص آى * كم ز ذرّه نهاى او هم ز هوا مىآيد
تا گذر « 8 » كرد نسيم سحرى بر در دوست « 9 » * نوشدارو زدم زهر « 10 » گيا مىآيد
عمر و عيش از سر صد ناز و طرب مىگذرد * بلبل و گل ز سر برگ و نوا مىآيد
بوى بر مشك ختا از دم عطار هوا « 11 » * زانكه ناكست « 12 » كزو بوى خطا مىآيد
هامش
( 1 ) - فر : جان را
( 2 ) - سل : كه در دل
( 3 ) - سل : ز غمگسارى
( 4 ) - فر اگرت
( 5 ) - نو : نيز اين غزل را دارد
( 6 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 7 ) - مس : در هوادارى
( 8 ) - مه : يا گذر
( 9 ) - مس : بر در و دشت
( 10 ) - مس :
زدم و زهر گيا
( 11 ) - مس : عطار صبا
( 12 ) - مس : رانكه تا گشت