تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
يك سخن گفتست با عطّار تلخ * جان شيرين بىسخن زان مىدهد

359

هر كرا ذوق دين پديد آيد * شهد « 1 » دنياش كى لذيذ آيد « 2 »
چه كنى در زمانه‌اى كه درو * پير چون طفل نارسيد آيد
آن‌چنان عقل را چه خواهى كرد * كه نگونسار « 3 » يك نبيد آيد
عقل به فروش « 4 » و جمله حيرت خر * كه ترا سود « 5 » ازين خريد آيد
اين نه آن عالميست « 6 » اى غافل * كه درو هيچ‌كس پديد آيد
نشود باز اين چنين « 7 » قفلى * گر دو عالم پر از كليد آيد
گر درآيند « 8 » ذرّه ذرّه ببانگ * آن همه بانگ ناشنيد آيد
چه شود بيش‌وكم ازين دريا * خواجه گر پاك و گر پليد آيد « 9 »
هر كه دنيا خريد اى عطّار * خر بود كز پى خويد « 10 » آيد

360

يا دست به زير سنگم آيد * يا زلف تو زير چنگم آيد « 11 »
در عشق تو خرقه در فكندم * تا خود پس ازين چه رنگم آيد
هر دم ز جهان عشق سنگى * بر شيشهء نام و ننگم آيد
آن دم ز حساب عمر نبود * گر بىتو دمى درنگم آيد
چون بنديشم « 12 » ز هستى تو * از هستى خويش ننگم آيد
چون زندگيم بتست « 13 » بىتو * صحراى دو كون تنگم آيد « 14 »
هامش
( 1 ) - مه و مس : زهر دنياش ( 2 ) - مج : اين غزل را ندارد ( 3 ) - مه : كو نگونسار . سل : گر ( 4 ) - فر : به فروش جمله ( 5 ) - سل و فر : سود زين ( 6 ) - سل و فر : آن حالتست مس : عالمست ( 7 ) - مس : آن چنان ( 8 ) - مس : اگر آيند ( 9 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 10 ) - سل و فر و مس : خريد ( 11 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 12 ) - مس : انديشم ( 13 ) - مس : ز تست ( 14 ) - فر : اين بيت را ندارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 283 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى