356
برق عشق از آتش و از خون جهد * چون بجان و دل رسد بىچون « 1 » جهد
دل كسى دارد كه در « 2 » جانش ز عشق * هر زمانى برق ديگرگون جهد
كشتيم بر آب دريا هست و من « 3 » * منتظر تا باد دريا چون جهد
گر نباشد باد سخت « 4 » از پيش و پس * بو كه اين كشتيم « 5 » با هامون جهد
كشتيى هرگز ازين درياى « 6 » ژرف * هيچكس را جَست تا اكنون جهد
كى بود آخر كه بادى دررسد * در خم « 7 » آن طرّهء ميگون جهد
بوى زلف او « 8 » بجان ما رسد * دل « 9 » ز دست صد بلا بيرون جهد
خون عشقش هر شبى زان مىخورم * تا رگم در عشق روزافزون جهد
چون رگ عشق تو دارم خون بيار * تا درآشامم « 10 » كه از رگ « 11 » خون جهد
گر كند عطّار از زلفش « 12 » رسن * از ميان چنبر گردون جهد
357
زلف را چون به قصد تاب دهد * كفر را سر به مهر آب دهد « 13 »
باز چون در كشد نقاب از روى « 14 » * همه كفّار را جواب دهد
چون درآيد بجلوه ما رخش * تاب در جان آفتاب دهد
تير چشمش كه كم خطا كردست « 15 » * مالش عاشقان صواب دهد
همه خامان بىحقيقت را * سر زلفش هزار تاب دهد
هامش
( 1 ) - فر : بىخون
( 2 ) - سل و مه : از جانش
( 3 ) - مج : كشتى من زاب دريا پر شدست .
فر : كشتيم پرآب و در درياست و من . سل : كيستم بر آب
( 4 ) - مج : بادگير از . فر و مس :
باد كج . مه : گر نيايد باد سخت
( 5 ) - مج : اين دريام
( 6 ) - مج : گرداب ژرف
( 7 ) - سل و مس : برخم . فر : پرچم
( 8 ) - فر : زلف تو
( 9 ) - فر : مصراع دوم بيت قبل را اينجا آورده است
( 10 ) - مه : تا بياشامم
( 11 ) - مج و مه : رگ از خون
( 12 ) - سل و فر و مه : از زلفت
( 13 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 14 ) - مس :
نقاب از وى
( 15 ) - مس : خطا گردد