تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
چون كس نيافت از دهن تنگ او خبر * هر بىخبر « 1 » چگونه خبر زان دهان دهد
معدوم شىء گويد « 2 » اگر نقطهء دلم * جز نام « 3 » از خيال دهانش نشان دهد
مردى محال گوى بود آنكه بىخبر * يك موى فىالمثل خبر از « 4 » آن ميان دهد
چون ديد آفتاب كه آن ماه هشت خلد * از روى خود زكات بهفت‌آسمان دهد
افتاد در غروب و فروشد خجل زده * تا نوبت طلوع بدان دل‌ستان دهد
در آفتاب صدشكن آرم چو زلف او * گر زلف او مرا سر مويى امان دهد
ابروى چون كمانش كه آن « 5 » غمزه تير اوست * هر ساعتى چو تير سرم در جهان دهد
گويى كه جور هندوى زلفش تمام نيست * آخر به تُرك مست كه تير و كمان دهد
از عشق او چگونه كنم توبه چون دلم * صد توبهء درست بيك پاره نان دهد
آن دارد آن نگار ز عطّار چون گذشت * امكان ندارد آنكه كسى شرح آن دهد
هامش
( 1 ) - مه : جز بىخبر ( 2 ) - مج و فر : چه گويد ( 3 ) - فر : جز نامى ( 4 ) - مج : خبر آن دهان . سل : خبرى زان دهان . فر : خبر آن ميان ( 5 ) - مج و سل و فر و مس : از غمزه