مانا كه يار ما بخرابات بر گذشت * وز حال دل بنغمه سرودى همىسرود « 1 »
مىگفت هر كه دوست كند « 2 » در بلا فتد * عاشق زيان كند دو جهان از براى سود
رهبان طواف دير همىكرد ناگهان * كاواز آن نگار « 3 » خراباتيان شنود
بر شد به بام دير چو رخسار او بديد * از آرزوش روى به خاك اندرون « 4 » بسود
ديوانه شد ز عشق و بر آشفت در زمان * زنجير نعت صورت عيسى بريد زود
آتش بدير در زد و بتخانه در شكست * وز سقف دير او به سما بر رسيد دود
باده ز دست دوست دمادم همىكشيد * زنگ بلا ز ساغر و مطرب همىزدود
سرمست و بىقرار همىگفت و مىگريست * ناكردنى بكردم و نابودنى ببود
355
گر دلبرم بيك شكر از لب زبان « 5 » دهد * مرغ دلم « 6 » ز شوق به شكرانه جان دهد
مىندهد « 7 » او بجان گرانمايه بوسهاى * پنداشتى كه بوسه چنين رايگان دهد
هامش
( 1 ) - فى : همى غنود
( 2 ) - مس : سود كند
( 3 ) - فى : آن بتان . مس : نگار بتان
( 4 ) - فى : اندرو گشود
( 5 ) - فر : نشان
( 6 ) - مس : طوطى دل
( 7 ) - فر : مىبدهد