تا ابد گر پيش گيرى راه جان * ذرّهاى نتوانى از پيشان « 1 » نمود
پرتوى كان دور بود آن « 2 » كفر بود * وانكه آن نزديك بود ايمان نمود
چند گويم اين جهان و آن جهان * از دو روى « 3 » جان همىنتوان نمود
گرد جان در گرد چون مردان بسى * تا توانى عشق را برهان نمود
در جهان جان بسى سرگشتهاند * كمترين يك چرخ سرگردان نمود
مىرو « 4 » و يكدم مياسا از « 5 » رَوش * كين سفر در روح جاويدان نمود
گر ترا افتاد يك ساعت درنگ * صد درنگ « 6 » از عالم هجران نمود
همچو گويى گشت « 7 » سرگردان مُدام * هر كه خود را مرد اين ميدان نمود
خود در اين ميدان فروشد هر كه رفت * وانكه يكدم ماند هم حيران نمود « 8 »
تا ابد در درد اين عطّار را * ذرّه ذرّه كلبهء احزان نمود « 9 »
354
رهبان دير را سبب عاشقى چه بود * كو روى را ز دير بخلقان نمىنمود « 10 »
از نيستى دو ديده بكس مىنكرد باز * ور راستى روان خلايق همىربود
چون در فتاد در محن عشق زان سپس « 11 » * در مهر دل « 12 » عبادت عيسى همىشنود
در ملّت مسيح روا نيست عاشقى * او عاشق از چه بود « 13 » و چرا در بلا فزود
هامش
( 1 ) - فر : ذره نتوان يكسره پيشان . مس : نتوان بكس پيشان
( 2 ) - فر و مس : از كفر
( 3 ) - مج : از دورويى
( 4 ) - فر : مىبرو
( 5 ) - فر : مياسا روز و شب
( 6 ) - فر و مه : صد دليل
( 7 ) - مس : گويى بود
( 8 ) - فر : اين بيت و بيت بعد را ندارد
( 9 ) - مس : نيز اين غزل را دارد
( 10 ) - مج و سل و فر و مه و مم : اين غزل را ندارد مجموعه مجلس و فى و مس : دارد
( 11 ) - فى : از آن سبب
( 12 ) - فى و مس : از مهر دل
( 13 ) - مس : از چه گشت