صافى چه خواهم از كف ساقى چرخ از آنك * صافى نمىدهد كه مكدّر نمىشود
از جاى مىبرد همهكس را فلك ولى « 1 » * هرگز ز جاى خويش فراتر نمىشود
گر پى كند معاينه اختر هزار را * عطّار يكدم از پى اختر نمىشود
352
اى كوى « 2 » توام مقصد « 3 » و اى روى تو مقصود * وى آتش عشق « 4 » تو دلم سوخته چون عود
چه باك اگرم « 5 » عقل و دل و جان بنماند * گو هيچ ممان زانكه تويى زين « 6 » همه مقصود
در عشق تو جانم كه وجود و عدمش نيست * دانى تو كه چونست نه معدوم و نه موجود
هر « 7 » آدميى را كه كفى خاك سياهست * بىواسطه « 8 » دادى تو وجودى ز سر جود « 9 »
چون ژنده « 10 » قباييست كه آن خاص ايازست * تا چند كند « 11 » سركشى از خلعت محمود
مردانه در اين راه درآ اى دل غافل « 12 » * كز « 13 » عشق نه مقبول بود مرد نه مردود « 14 »
هامش
( 1 ) - مس : و ليك
( 2 ) - سل : روى توام
( 3 ) - مج : مقصد اى
( 4 ) - سل و فر و مس : بر آتش عشق
( 5 ) - مج و سل و فر و مس : اگر عقل
( 6 ) - فر : از همه
( 7 ) - سل و نو : اين بيت را ندارد
( 8 ) - مج : گر آدميى
( 9 ) - فر : بىسابقه
( 10 ) - فر : پوده قباييست
( 11 ) - مج و سل و مس : كنى . مه : كنم
( 12 ) - مج : مردانه درآ اى دل غافل كه درين ره . سل : بدين راه درآ
( 13 ) - مج : از عشق
( 14 ) - مس : توان بود نه مردود