تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
صافى چه خواهم از كف ساقى چرخ از آنك * صافى نمىدهد كه مكدّر نمىشود
از جاى مىبرد همه‌كس را فلك ولى « 1 » * هرگز ز جاى خويش فراتر نمىشود
گر پى كند معاينه اختر هزار را * عطّار يكدم از پى اختر نمىشود

352

اى كوى « 2 » توام مقصد « 3 » و اى روى تو مقصود * وى آتش عشق « 4 » تو دلم سوخته چون عود
چه باك اگرم « 5 » عقل و دل و جان بنماند * گو هيچ ممان زانكه تويى زين « 6 » همه مقصود
در عشق تو جانم كه وجود و عدمش نيست * دانى تو كه چونست نه معدوم و نه موجود
هر « 7 » آدميى را كه كفى خاك سياهست * بىواسطه « 8 » دادى تو وجودى ز سر جود « 9 »
چون ژنده « 10 » قباييست كه آن خاص ايازست * تا چند كند « 11 » سركشى از خلعت محمود
مردانه در اين راه درآ اى دل غافل « 12 » * كز « 13 » عشق نه مقبول بود مرد نه مردود « 14 »
هامش
( 1 ) - مس : و ليك ( 2 ) - سل : روى توام ( 3 ) - مج : مقصد اى ( 4 ) - سل و فر و مس : بر آتش عشق ( 5 ) - مج و سل و فر و مس : اگر عقل ( 6 ) - فر : از همه ( 7 ) - سل و نو : اين بيت را ندارد ( 8 ) - مج : گر آدميى ( 9 ) - فر : بىسابقه ( 10 ) - فر : پوده قباييست ( 11 ) - مج و سل و مس : كنى . مه : كنم ( 12 ) - مج : مردانه درآ اى دل غافل كه درين ره . سل : بدين راه درآ ( 13 ) - مج : از عشق ( 14 ) - مس : توان بود نه مردود
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 276 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى