در ره تو رونده را در قدم نخستمين * نيست بنيست مىفتد « 1 » هست بهست مىرود
بالغ راه كى شوى چون ندهى بدوست جان * گرچه ز سال عمر تو پنجه و شصت مىرود « 2 »
گم شدهاى فريد تو « 3 » بازكش اين زمان عنان * كافر « 4 » چرخ ازين سخن سر زده « 5 » پست مىرود
345
تا سر « 6 » زلف تو درهم مىرود * در جهان صد خون به يكدم مىرود « 7 »
تا بديدم زلف تو اى جان و دل * دل ز دستم رفت و جان هم مىرود
دل ندارم تا غم زلفت خورم * وين سخن از جان پُرغم مىرود
آسمان از اشتياق روى تو * همچو زلفت پُشت پُرخم مىرود
دل در اندوه تو مُرد و اين بَتر * كز پى دل جان بماتم مىرود
مىدهى دُم مىستانى جان من * راستى بيعى مسلّم مىرود
هر زمانى توبهاى مىبشكنى « 8 » * توبه الحق با تو محكم مىرود
ناز كم كن زانكه تا خطّت دميد * آنچه مىرفتت كنون كم مىرود
خون مخور عطّار را كز شوق تو « 9 » * با دلى پرخون ز عالم مىرود
346
چه سازى سراى و چه گويى سرود * فروشو بدين خاك تيره فرود « 10 »
يقين دان كه همچون تو بسيار كس * فكندست در چرخ چرخ كبود
هامش
( 1 ) - مج و مس : مىشود . مه : مىرود
( 2 ) - مج و سل و فر : اين بيت را ندارد
( 3 ) - مج :
گمشدهء فريد او
( 4 ) - فر : كاختر
( 5 ) - فر : سر ره پست
( 6 ) - مس : چون سر
( 7 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 8 ) - مس : من بشكنى
( 9 ) - مس :
كز عشق تو
( 10 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد